نقدی از استاد شهنواز بر شعر "واده "حاج آقا آبسالان در موازی ها انقطاع… — عمو صادق — TG.ME

نقدی از استاد شهنواز بر شعر "واده "حاج آقا آبسالان

در موازی ها انقطاع نیست؛

وقتی نظامی می فرماید:
ای همه هستی زتو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
خوانش بگونه ای بایستی باشد که ساخت(پیدا شده)در پرتاب از ریه وعبور از از تار های صوتی در کمانه ی فراز قرار گیرد وروی سوی بالا داشته باشد واین بدان معناست که صفت بدایع ابداع بدون وسایط به وسیله ی حضرت او از گذشته وحال عبور کرده وازلیت را شامل گردد
یا:
آنجا که شاهنشاه سبک خرا سا نی نو!
امیر خسرو نور بخش! می فرماید:(خم بالغ وانگور مداوم بالغ) خوانش نبز به گونه ای باشد که بلوغ خم وانگور گذشته را در نوردد حال راشامل  شود وسر در فرداها داشته باشد .
تمهیدات فوق به اعتباراتی گفته آمد.
از مشرق سر کوی نظامی وخسرو به مرغزار شاداب اندیشه ی شاعر محلی سرای زیبد گذاری کنیم وبه قول شهریار(امشب از عمر شبی بود که حالی کردیم) هرچند که مصراع سر در گذشته دارد....
خوش تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
خواست های جناب آبسالان در سروده  اش موازیانیست پیچا پیچ . از چهار سوی سو وهشت جهت وده طرف -که جهات ده گانه ی جغرافیاست هجومی توفنده دارد وحق خود وحقوق تمامی پسران آدم ودختران حوا را

آمرانه طلب می کند.تمنایی نیست پر تابه های خودساز -نه دیگر ساز -شاعرطلبکارانه است.حق هیچ احدی از آحاد فرو گذار نیست.در سپس اندیشه ی شاعرانه ،ودر عمیق جهانبینیش - خواسته یا ناخواشته فریادهای یک شورشی نیست کاویان به دوشی است که پای برزمین می کوبد وخود وهمگنانش را مستحق می داند
او می گوید زهر دادی پادزهرش رابده اولین شاعریست که که برد اندیشه اش در باره ی معتادان در دایره ی سیاست مدن کشور های مدرن جهان است
اگر گوسپند داده ای بهاران بده تا به قول نظامی عروضی (بهار را نیکو بخورند وفربه شوند)آسمان را بر زمین بخیل نکن که به تعبیر سعدی زرع ونخیل لبی تر نکنند

شاعر خودش را محق نمی داند خود وهم جنسانش را مستحق می شناسداینجاست که باید از سروده اش تأویلی دانشی به دست داد .
حق فرایندی است که بایدبه صاحبش دادممکن است بگیرد یا نگیرد بدهند یا ندهند امـا فریادش اینست که من مستحقم مستحق کسی که قطعا مسلما جزما بایستی حقش را به او بر گردانند
حافظ که بشکن زنان می گوید: (مستحق بودم واینها به زکاتم دادند)ذات واژه را شناخته که گفته
ته ماجرا به شاخ نباتش می رسد وبرایش کفایت است
اما شاعر  ارجمندخطه ی براکو
به یک خروار نبات قانع نیست!!!؛!؟-البته شاخ نبات حافظ معانی.معنایی ذات شناسی پندار شنای وماجراهای زمینی وآنسویستانیها دارد که بماند-

شاعر به نصیبه ی ازلی قانع نیست زیر دست حافظ میزند.آنجا که می گوید:(چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
اگر نه اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر)به عقیده ی من
او یک شورشی شیداست  -البته در سروده اش-قطعا در قامت یک معترض نیست کاوه صفت کاویان دعوا بر افراشته
انصاف را
می خواهد بگوید ما که در کتم عدم بناز خفته بودیم تو با دست خود بیدارمان کردی
من خفته بدم بناز در کتم عدم
حسن تو بدست خویش بیدارم کرد
ما که متقاضی نبودم جدمان خاک فریاد بر آورد که به حضرت نمی آیم که طاقت قرب ندارم.لات قمه بدست بارگاهت را مأموریت دادی که به قهرش بیاور
فرشتگانت برابراقرا صریح مصحف عزیزت اعتراض کردند گوش چپت را از آنها کردی وآتشی فرو فرستادی که نیمی از فرشتگان بسوختند
آقای خدا حرفی زده ای قولی داده ای پایش بمان
کجای طبیعتت مسخرمایند این را گفتی خدا جان کو کجاست

آسمانت بر ما کویر است زمینت سوخته وتفتیده دنباله باد های سیستان بلوچسانت امانمان را بریده شقی تری موجوداتت را بجانمان انداختی
این چه روزگاریست به قول فرخ مشهدی
بر ما گذشت نیک وبد واما تو روزگار
فکری بحال خود بکن این روزگار نیست

خدایا در منویاتت تجدید نظر کن میتوانی .
بدایع ابداع بی وسایط آفریدی
سلاح کن فیکون در گنجور توست
ای قادری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان
وتار عنکبوت را سد عصمت دوستانت کردی
اگر صلاح میدانی چشمزدی

دامدار ابرقویی هر روز گوسفندانش را هروز جلو بچه اش می انداخت ومی گفت برو به یاری حضرت عباس
روزی پسرش به او گفت خدا که از حضرت عباس بالاتره بابا به خدا بسپار
پدر سادهاش او وگوسفندان را آن روز بخدا سپرد
یک گروه ششتایی از از گرگ ها هجوم آوردند ودریدند وخوردند وبردند
شبانگاهان پسرش خاک آلود وگریان به خانه آمد پد رگفت:کو بیله ی گوسفند گفت گرگ ها خوردند وبردن
پدر روی سوی آسمان فریاد کشید
ای خدا سرکارت به حضرت عباس!!!
نهایت سخن شاعر همین است وخواسته وناخواسته برخاسته وفریاد اتهام نه اعتراض سر داده ومی خواهد بگوید:
خدایا راست گویم فتنه از توست
ولی از ترس نتوانم چخیدن
ارادتمند
ع
ش
https://t.me/amu_saadegh
❤3
August 31, 2026 135 2