"بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم"
"همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم"
خاطراتت همه طی شد، به ته کوچه رسیدم
در مهآلودگى شهر تو را دلشده دیدم
دیدمت باز همانجا و همان اخم قدیمی
لذت کندن صد بارهى يك زخم قدیمی
باورم نیست چه دیدم آن شب سرد و مهآلود
توی دست تو کتابِ غزل و شعر خودم بود
آن کتاب غزلی که خون دل رفته به پایش
چقدر خوب که آرام نشسته سر جایش
بعد از آن لحظه که چشمان من افتاد به دستت
یک نفر آمد و یک شاخهی گل داد به دستت
یک نفر آمد و لبخند به لبهای تو آمد
با کتابم غزلم بود که دستت جلو آمد
من به عشق تو غزل گفتم و آخرسرَش این شد
قلبم از جای خودش کنده شد و نقش زمین شد
囧
Forwarded fromسيد تقى سيدى
2
2August 24, 2026 102 1