از انبوهیِ راهها و فتنه ی اختیارات خبیث، به تو پناه میآورم.
شتر، از آنکه کجاوه بر پشتش پیوسته اینسو و آنسو میلغزد، پشتریش میشود؛ و من، از اختیاری که هر دم مرا به سویی میکشاند و از سویی دیگر بازمیگرداند، دلریش گشتهام. زخمِ تن را مرهمی هست، اما زخمِ اختیار، درمانی جز عنایت تو ندارد.
پروردگارا! من مردِ حملِ این امانتِ سنگین نیستم؛ همان امانتی که آسمانها و زمین و کوهها از برداشتنش سر باز زدند و از بیمِ عظمتش لرزیدند. من کجا و این بارِ گران اختیار کجا؟
آری، میدانم که پایانِ همهی راهها به تو میرسد، مقصدِ همهی جویبارها دریای توست و آشیانِ همهی پرندگان، آستانِ تو؛ اما بار خدایا راهِ رزم، هرگز چون طریقِ بزم نبوده است. رسیدن، آسان است اگر تو دست بگیری؛ وگرنه هزار راه، هزار حیرت میآفریند.
بارالها! به ناتوانی خویش اعتراف میکنم. نمیتوانم و نمیدانم که چگونه از میان این همه راه، جنگاورانه و بیلغزش، یکی را برگزینم.
چه بسیار انتخابهایی که در این عمرِ کوتاه، به اعتمادِ عقلِ ناقصِ خویش کردم و سرانجام، جز حسرت و بازگشت، ثمری نداشت.
آنگاه که در آیینهی تاریخ نیز مینگرم، با آن همه پیامبران، اولیا، صالحان و راستان، باز میبینم که هبوط و سقوط مادی و معنوی انسانها،بر اثر انتخابات نادرستشان بوده است؛ و انسان، هرگاه بر خویشتن تکیه کرده، بیش از آنکه به مقصد نزدیک شود، در پیچوخمِ راهها سرگردان گشته است.
الهی! از کثرتِ راهها، از ازدحامِ انتخابها و از غوغایِ «شاید»ها خستهام. مرا یک مذهب عطا کن؛ یک راه؛ یک قبله؛ یک معشوق؛ یک دل. مرا دَهدله و دَهراهه مگردان.
تو خود فرمودهای که در سینهی هیچ انسانی دو قلب ننهادهای؛ پس هر قلب را منزلگه یک معشوق گردان، نه میدانِ هزاران خواهش. دلی که میان هزار محبوب تقسیم شود، دیگر نه دل است و نه حرم؛ و قلبی که جز تو را مأوا دهد، از آرامش بیبهره خواهد ماند.
پروردگارا! مرا از کثرت، به وحدت برسان؛ از تردید، به یقین؛ از رزم، به بزم عاشقانه؛ و از خویشتن، به خویش. آنگاه هر راهی که تو برگزینی، همان صراطِ من است؛ و هرچه تو بخواهی، همان اختیارِ من.
الغیاث ای تو غیاث المستغیث#مولانا (رحمەاللە)
زین دو شاخه اختیارات خبیث
تا بکی این ابتلا یا رب مکن
مذهبیام بخش و دهمذهب مکن
اشتریام لاغری و پشت ریش
ز اختیار همچو پالانشکل خویش
این کژاوه گه شود این سو گران
آن کژاوه گه شود آن سو کشان
زین دو ره گرچه به جز تو عزم نیست
لیک هرگز رزم همچون بزم نیست