چیزی به جز امید که در سر نداشتم
افسوس، مرده بودم و باور نداشتم
غیر از خیالِ گاهبهگاهم در این قفس
جایی برای گسترش پر نداشتم
پُر بودم از ترانه ولی بغض میشدند
ممنوع بود واژه و دفتر نداشتم..
گفتند راه مکتب از امروز بسته است
راهی به غیر خانه شوهر نداشتم
پنهانکننده من و خونگریه من است
این برقعی که از سر خود برنداشتم
ناموس بود اسمم و غیرت که تیز شد
یک روز صبح پا شدم و سر نداشتم
بالای نعش من پدرم گریه کرد و گفت
بختم سیاه، کاش که دختر نداشتم...
#سیدهتکتم_حسینی
4September 5, 2026 67 1