اسقف به او نزدیک شد و با صدای آهسته گفت:
_ فراموش نکنید، هرگز فراموش نکنید که به من قول دادید این نقرهها را در راه درست خرج کنید و مرد شرافتمندی شوید.
ژان والژان، که هیچ به خاطر نداشت قولی داده باشد، ساکت ماند. اسقف هنگام گفتن این حرف روی کلماتش تأکید کرده بود. آنگاه با ابهت گفت:
_ ژان والژان، برادرم، شما دیگر بدی نمیکنید، بلکه آدم خوبی میشوید. من روحتان را میخرم، از افکار تیره و تباهی میرهانمش، و به خدا میسپارمش.
📕بینوایان
✍ویکتور هوگو،
🔁محمدرضا پارسایار
🍏🍎🍃
1September 8, 2026 20 1