نذر کردم، چو بیایی؛ همه یِ کبوترانِ قفسِ تنگِ دلم را، در آبیِ عشق رها… — معمای عشق — TG.ME

نذر کردم، چو بیایی؛
همه یِ کبوترانِ قفسِ تنگِ
دلم را، در آبیِ عشق رها کنم؛

نذر کردم چو بیایی؛
همه یِ ستاره ها را، در
کلبه یِ تاریکِ غریبانِ جهان،
جا بدهم...

نذر کردم، چو بیایی
همه یِ گل ها را
در سبدِ سبزِ دلم،جمع کنم؛

و بریزم، در رود
و تاجی از‌نور بسازم
هدیه بر شاپرکایِ عاشق؛

نذر کردم چو بیایی؛
قطره قطره، شبنم برسانم
به لبِ عاشقِ لیلی
تا که، از آتشِ سوزنده یِ مجنون 
یک شبی را مست و مدهوش
در آغوشِ خیالِ تو بخوابد آرام

نذر کردم، چو بیایی؛
شمع را، همدمِ پروانه کنم

وز غمِ عشق بسوزد بالش؛
اشکِ شمع،  غبطه خورد
آه کشد بر حالش؛ وز حسرتِ
جان دادنِ پروانه بمیرد، جانش

نذر کردم،
چو بیایی؛ دانه هایِ عشق را
در مزرعه یِ قلبِ جهان، سبز کنم
تا که جغدِ اندوه، گم شود
در پسِ یک کوهِ بلند؛

همه مرغانِ اسیرِ
قفسِ تنگِ دلم را، برسانم
به سرِ  چشمه یِ نور
و بریزم شبنم، در 
دامنِ پرچینِ گلِ نیلوفر

نذر کردم، چو بیایی
بشوم؛  شاعرکی دیوانه
از سرِ شوق، بمیرم

در آتشِ جانسوزِ نگاهت، بشوم 
مست و چو پروانه، بسوزم
وندر خمِ آغوشِ خیالت؛

همچو، لیلی بخرامم
همچو، مجنون بمیرم!!



✍️#فرح_فریماااا

🎙#ایلماه 👑

🍏🍎🍃
نذر کردم چو بیایی....
❤3👍1👌1
August 24, 2026 1.8K 3