"چرا فقط از/برای جامعه مینویسی؟" یک توضیح ضروری در چند پرده ۱) "توصیف" پدیده های سیاسی یا اقتصادی، نیازی به متخصص اقتصاد سیاسی/جامعه شناس اقتصادی ندارند. توصیف هر امری، تقریبا از هر فردی با حداقلی از عقل سلیم، سواد، و فن بیان ساخته است. ۲) "تحلیل" پدیده های سیاسی یا اقتصادی، علی الخصوص در کانتکستی مانند ایران که مجرایی برای "مشارکت عمومی" در امر سیاست و اقتصاد باز نیست، آخر الامر، چندان به کار عامهی مردم نمیآید. به دیگر بیان، در تحلیل پدیده های سیاسی-اقتصادی، در کانتکستی مانند ایران، نمیتوان برای جامعه عاملیتی (agency) در نظر گرفت و تصور کرد که آن تحلیل ها بر چگونگی تجربه کردن آن عاملیت اثر میگذارند. ۳) رسانه های عمومی/انتفاعی، حتما هم حول توصیف پدیده های سیاسی یا اقتصادی برنامه سازی میکنند، هم حول تحلیل این پدیده ها، چرا که رانهی اصلی این رسانه ها، نه کاربرد (application) برنامه هایشان برای جامعه، که حداکثرسازی بازدید و منافع مترتب بر آن است، و اتفاقا توصیف و تحلیل پدیده های سیاسی یا اقتصادی، بسیار پرمخاطب و مخاطب ساز هستند. ۴) البته، پاره ای متخصصین هم، در رسانه های فردی و غیرانتفاعی شان، به توصیف و تحلیل این پدیده ها که در حیطه تخصصشان است میپردازند که هدف اصلی شان افزایش آگاهی عمومی در خوص آن مسائل است (من هم کمابیش، در کانال کوچک ترم چنین میکنم). ۵) ادای دین نه رسانهای ست عمومی، نه انتفاعی (و البته، اساسا، نه آنقدرها "رسانه")؛ لذا، من هیچ دغدغه ای برای افزایش بازدید و مخاطب ندارم. همچنین، شخصا بر این باورم که در فقدان زیرساخت های فکری، تلاش برای افزایش آگاهی عمومی در حوزه های سیاسی یا اقتصادی نیز، بیشتر در معرض سوء بهره برداری قرار خواهد گرفت تا حسن بهره برداری. ۶) من، قائل به این هستم که، حداقل در کانتکستی مانند ایران که هیچ جریان پایین به بالایی (Bottom-up stream) بین حوزهی سیاست (polity) و حوزهی مدنیت (civility) وجود ندارد، قلم فرسایی صرفا سیاسی برای جامعه، فاقد هرگونه آوردهی عملیاتیست. مضاف بر اینکه، گزاف نیست اگر بگویم عدد سیاسی نویسان ما دارد از جمعیت مان جلو میزند، و افزوده شدن یک سیاسی نویس دیگر به این فهرست بلند، درمانی بر هیچ دردی نخواهد بود. ۷) من، چندان که حوزه های تخصصم (که در شماره ۱ اشاره شد) ایجاب میکند، تحلیل ها و آراء سیاسی-اقتصادی ام را در محدودهی تالیفات و تحقیقات تخصصی نگاه داشته ام، و بنایی هم برای تغییر این تصمیم ندارم، چرا که آخرالامر، اگر قرار باشد در آن سطوح و حوزه ها، تغییری صورت گیرد، مقاله و فصل و کتاب میتوانند محل ارجاع آن تغییرات باشند، نه نوشته های عمومی در قالب پست. ۸) اما، آنچه در این قبیل نوشته ها دنبال کرده و میکنم، پُر کردن یک جای خالی بسیار خطیر در بین همقطاران متخصص یا قلم فرسایم است: مسلح کردن جامعه به ابزار خرد و نهیب زدنش آنجا که به بیراهه میرود. "جامعه شناسی انتقادی" یکی از عمیق ترین حلقه های مفقودهی تاریخ بیداری این خاک بوده که چراییش را میتوان در عوامل متعددی سراغ گرفت. و من، به سهم کوچک و چه بسا بی تاثیر خودم، به سبب احساس مسئولیت اخلاقی-حرفهای، و نیز، تعلق خاطر ازلی و ابدی ام به "ایران" (نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر)، سعی در نشستن وسط این حفره داشته و دارم. ۹) لذا، ننوشتن من (حداقل اینجا)، از حماقت ها و چه بسا خیانت های هماره و روزافزونی که در این خاک در جریان بوده، که نمونه های روزش مسالهی قیمت حامل های انرژی (که مستقیما مرتبط با تخصصم است) و طرح مبارزه با جاسوسی ست، هیچ زمان به منزلهی بیتفاوتی یا تایید این حماقت و خیانت های ایرانسوز نبوده، نیست، و نخواهد بود. صرفا، در نوشتن تلگرامی از این موارد، برای عامهی ایرانیان، نفع و کاربردی نمیبینم و همزمان، جای خالی بسیار مطالبی را میبینم که نپرداختن به آنها، مستقیم و غیرمستقیم، در کوتاه یا بلند مدت، سبب هلاکت جامعه میشود، حتی اگر همین فردا، عالی ترین نظام های سیاسی هم در این خاک مستقر شوند. چرا که، با وجود جامعه ای فاقد زیرساخت های اندیشه، مردمی ترین و شایسته سالار ترین نظام های سیاسی نیز، دیر یا زود، مسیر اقتدارگرایی پیش میگیرند و ما، باز، در همین چرخه اسیر میمانیم. ارادتمند ف
ادای دين: post #431 — TG.ME
August 18, 2026 223