ادای دين: post #429 — TG.ME

توزیع غیرنرمال فهم عمومی از علم از میان فهرست بلند ماموریت های شرورانه اش، یکی از معدود ماموریت های خیر و ضروری رسانه، اعم از رسمی و مستقل، پُل شدن میان ساحت علم و اندیشه و فهم عامه است. به دیگر بیان، رسانه قرار است علم و اندیشه‌ی پیچیده را از دانشگاه بگیرد، با بهره گیری از اکسیر های منحصر به فردش آن را تا حد امکان (پیش از زایل و مبتذل شدن) ساده و همه فهم کند، و به روزمره‌ی مردم واردش سازد. در واقع، اگر یک نمودار زنگوله‌ای را تصور کنید، در حالت ایده آلی، جوامع باید دارای اکثریتی باشند که "فهمی عمومی" از مفاهیم و موضوعات علمی، مشخصا در حوزه های مرتبط با زندگی جمعی-سیاسی، دارند؛ اقلیتی که متخصصین آن حوزه ها هستند، و نیز اقلیتی که حتی فاقد فهم عمومی از آن مسائل اند. شوربختانه، این داینامیکِ رهایی بخش، هیچ زمان میان جامعه ایران و رسانه برقرار نشده، به این صورت که: رسانه‌ی رسمی، مادام که از دهه های نخست قرن گذشته پا به عرصه گذاشته، مگر در مواردی نادر و گذرا (آن هم غالبا بعد از انقلاب ۵۷؛ مقطعی در نخستین سالهای بعد از انقلاب و بعد از اواسط دهه ۷۰ تا اواسط دهه ۸۰)، هیچ تلاشی برای عامیانه سازی علم و اندیشه نکرده، و رسانه‌ی مستقل نیز، اگرچه همواره در این مسیر کوشیده، قِلّتش در مقابل کثرت رقبای زرد پرداز چنان بوده که هیچ زمان به جریان اصلی دریافت محتوای مردم تبدیل نشده (یا به بیانی، اقبال عمومی به سمت رسانه های مستقل زرد پرداز با اختلاف بیشتر بوده). در نتیجه‌ی عدم استقرار این داینامیک، نمودار زنگوله‌ای فوق الذکر، در ایران، همواره یک چولگی شدید داشته و بدین صورت بوده که: اکثریتی فاقد فهم عمومی از مسائل خطیر علمی بوده اند، اقلیتی متخصص در آن مسائل بوده اند، و اقلیت دیگری نیز، چه از طریق دنبال کردن رسانه های مستقل اندیشه محور، چه دیگر تلاش های فردی، سعی کرده اند سطحی از فهم (بعضا حتی بالاتر از فهم عمومی) را در خصوص آن مسائل بدست آورند. به بیان دیگر، جامعه‌ی ایرانی، توزیعی بسیار غیرنرمال از فهم عمومی مسائل تخصصی دارد، و اکثریت غیرمتخصصین آن، نه واجد یک فهم عمومی، که نادان یا بددان هستند. [بددان = سهم قابل توجهی که بواسطه‌ی همان رسانه های مساله دار، لاطلالئات را با پوشش علم و اندیشه دریافت کرده و در عین نادانی، توهم دانایی دارند.] (در همین مرحله لازم به تذکر است که، متاسفانه، ضعف "استقلال فکری" در اصحاب رسانه‌ی مستقل، که خود غالبا از بدنه‌ی متخصصین هستند، در کنار گرایش تاریخی نخبگان ایرانی به ماندن "پشت سر" عامه و تخطی نکردن از ترجیحات ایشان، از دیگر دلایل راه نیافتن مسائل علمی خطیر به ساحت عمومی هستند) یکی از پیامدهای این فقدان فهم عمومی از مسائل تخصصی (و بدتر، اپیدمی نادانی و بددانی)، عدم ادراک مخاطرات و نتیجتا قربانی آنها شدن است. از جمله مفاهیم تخصصی که میبایست فهمی عمومی از آن در جامعه وجود میداشت، مفهوم "انسان زدایی" بود؛ مفهومی غنی در ادبیات و پر بسامد در عرصه‌ی عمل، هم در سیاست بین الملل، هم سیاست داخلی. انسان زدایی (Dehumanization) مراتب متفاوتی دارد و از طرق متفاوتی به اجرا گذاشته میشود؛ حد اعلای آن اما، آنجایی‌ست که انسان ها، بصورت گروهی (categorical)، یعنی "هر کس که دارای فهرستی از ویژگی ها باشد"، که این ویژگی ها بسته به کانتکست اجرای پروژه متفاوت اند، مستوجب "حذف فیزیکی" تلقی میشوند. پروژه‌ی انسان زدایی از گروهی که ویژگی هایش، یا به بیان دقیق تر، inclusion criteria اش، اتفاقا از یکی از عمومی ترین ویژگی ها در جامعه ایران، یعنی واجد "تظاهرات مذهبی" بودن (نه الزاما "مذهبی بودن") آغاز میشد، و فهرست بلندی از ویژگی های دیگر را به همراه داشت، زیر چتر برچسب "ارزشی"، از اواسط دهه ۹۰ شمسی آغاز شد. همچون تمام دیگر پروژه های انسان زدایی، این پروژه نیز برای سال ها در سطح زبانی و شناخت-زبانی ادامه داشت، تا نهایتا در دی ماه ۱۴۰۴، در روزهای منتهی به فراخوان، وارد فاز "فعل سازی" شد و به یکباره دعوت به "خنثی کردن"، "پاکسازی کردن"، "حذف کردن" در مورد "ارزشی"هایی که پیش تر، برای یک دهه، انسان زدایی از ایشان در سطح زبان و شناخت اتفاق افتاده بود، وارد ادبیات رهبران فکری این پروژه شد. جامعه ای که فاقد فهم عمومی از مفاهیم تخصصی بود، برای سالهای متمادی با این مفهوم "بازی" کرد (همانطور که چندی پیش با مفهوم "جنگ" بازی کرد و بعد تر با مفهوم "اشغال" و...). انسان زدایی اما، با هیچ جامعه ای شوخی ندارد. و نیز، هیچ اهمیتی ندارد که اولین قربانی پروژه‌‌ی انسان زدایی چه گروهی باشد؛ این جعبه‌ی پاندورا اگر باز شود، دیری نخواهد پایید که هر بخش از جامعه در نظر بخش دیگر انسان زدایی شده و "خنثی کردن"ش امری ضروری تلقی شود. حمیدرضا رجب زاده میتواند حکم مسیحی را داشته باشد که قربانی شدنش، بهای بیدار شدن جامعه‌ی ایران و حرکتش از جهالت به علم شود؛ آمین

August 9, 2026 531 2