ادای دين: post #428 — TG.ME

گزاره‌ی "ایرانی ها اهل خشونت نیستند"، بالذات گزاره‌ی غلطی‌ست چرا که ایرانی ها هم عینا همان ساختار فیزیولوژیکی را دارند که اهالی کنگو و برمه و صربستان و ایرلند داشته و دارند. پس در ذات شناسنامه ایرانی داشتن عنصر ضد خشونتی وجود ندارد. در واقعیت اما، آنچه جمعیت هایی را به سمت خشونت میراند یا از آن باز میدارد، و مسبب متفاوت شدن عملکرد کنگویی ها و صرب ها با ایرلندی ها میشود، "فرهنگ و ارزش ها" و "نهاد های رسمی و غیررسمی"ست. وجود یکی، یا هر دو عامل، از: ۱) فرهنگ و ارزش های ضد خشونت ۲) ساختار نهادی قوی میتواند از بسط و بروز خشونت در جوامع جلوگیری کند (و البته، فقدان هر یک، به مرور زمان، بر عامل دیگر اثر میگذارد). لذا، آن گزاره‌ی غلط ابتدایی را، میتوان به این گزاره های بطور نظری صحیح تغییر داد: ۱) "ایرانیان فرهنگ و ارزش های ضد خشونت دارند" ۲) "ایران آنچنان ساختار نهادی منسجمی دارد که خشونت را مهار میکند" گزاره‌ی دوم، هم در خصوص ایران و هم در خصوص اکثر دیگر کشور ها (مگر OECD)، تا حد زیادی مردود است. ایران، و لیست بلندی از دیگر کشور ها، از institutional void یا خلا های نهادی بسیار عمیق و متعددی رنج میبرند که در سایه‌ی گسترش سیاست های نهاد ستیز نئولیبرال، در دهه های گذشته، این خلا ها تعمیق و تکثیر نیز شده اند. دقیقا اینجاست که یک نمونه‌ی تاریخی، اکثر ما را که از عامل دیگر غافلیم، دچار سوء برداشت و خوش خیالی خطرناک میکند: هضم شدن مجاهدین و خشونت های دهه ۶۰ توسط جامعه ایران. این نمونه، میتواند استدلال اول را با این مناقشه مواجه سازد که: اگر ساختار نهادی ایران ضعیف است، پس چطور خشونت های مجاهدین در جامعه بسامد پیدا نکرد و مهار شد؟ اینجاست که عامل فرهنگ و ارزش ها پاسخ میدهد. بله، علی رغم خلا های نهادی تاریخی، فرهنگ و ارزش های ایرانی، و از زمانی به بعد، ممزوج شده با آموزه های اسلامی، با همزیستی، مدارا، دگردوستی، و حتی "خویشاوند‌ انگاری" اعضای جامعه عجین شده بودند. از، "هر کس بر این سرای در آمد، نانش دهید و از دینش مپرسید"، تا، "آنکس که به خواب رود در حالی که همسایه اش گرسنه است، اگر در خواب بمیرد به مرگ جاهلیت مرده"، نمود هایی از مرکزیت دال دگردوستی در فرهنگ و ارزش های ایرانی-اسلامی هستند [اینکه جمعیتی از ما، ترکیب دقیق و علمی "ایرانی-اسلامی" را نمیپسندد، برای نویسنده، که اساسا agnostic/لاادری ست، محلی از اعراب ندارد]. بدون شک، آنچه جامعه‌ی ایران را از پرتگاه دهشتناک مجاهدین در دهه ۶۰ نجات داد، همین فرهنگ و ارزش های خشونت پرهیز بود. اما، آیا خوابیدن در باد تاریخ، عاقلانه است؟ خیر... با فاکتور گرفتن از بحث اثرات مستقیم و غیرمستقیم پیگیری سیاست های نئولیبرال بر کاهش "همدلی اجتماعی" و افزایش "خود-محوری" و نتیجتا "گرایش های خشونت بنیان"، که ادبیات مفصل آن با جستجویی ساده قابل تحصیل و مطالعه است، اینجا به اشارت، عاملی را یادآور میشوم که شاملیتی بسیار فراتر از ایران و عملکرد نادرست نظام سیاسی اش در دهه های گذشته دارد. چندان که در درس پاره‌ی ۸ شرح دادم، در نسل های پسااینترنت، socialization یا "جامعه پذیری"، نه در خانواده و بستر فرهنگ و ارزش های خانوادگی و نه در نظام آموزش رسمی، که بواسطه‌ی شبکه های اجتماعی و الگوریتم ها اتفاق می‌افتد. و اینجاست که ما با cultural homogenization یا "یکسان سازی" فرهنگی مواجهیم. تا اینجا، همه چیز ماهیتی خنثی دارد و بطور بالفعل خطری احساس نمیشود. اما، خطر آنجا رخ مینماید که بدانیم فرهنگ و ارزش هایی که سوشال مدیا و الگوریتم بر اساسش نسل های پسااینترنت را جامعه پذیر کرده و میکنند، فرهنگ و ارزش هایی تماما "خشونت پذیر" هستند. [ادبیات مربوطه، قابل جستجو و مطالعه است.] لذا، اگرچه فرهنگ و ارزش های ایرانی-اسلامی ضد خشونت بوده اند، آن فرهنگ و ارزش ها سهم اندکی از هویت اجتماعی نسل های جدید را شکل داده و سهم بیشتر را، فرهنگ و ارزش های خشونت پذیر در بر گرفته اند. لذا، همان جامعه ای که دو/سه نسل قبلش، در مغاک خشونت مجاهدین گرفتار نشد، نسل های امروزش قویا ظرفیت گرفتار شدن در دام خشونت های پروموت شده توسط فرقه‌ی صهیوپهلویسم را دارند؛ دقیقا از همان نوع خشونت هایی که همواره تلقی میشد "ایرانیان اینگونه نمیشوند"...! کمتر از سه سال گذشته از زمانی که ترانه‌ی گرگ، با شعر وزین فریدون مشیری و خوانش داریوش اقبالی، را در واکنش به فقدان همدلی ایرانیان با نسل کشی غزه در کانال قرار دادم. البته که بیش از یک سال پیش از آن، زمانی که پاگیری اولین پروژه‌ی فاشیست سازی از ایرانیان را در ترند شدن هشتگ #اخراج_افغانی دیده بودم، گوشم زنگ زده بود از آینده‌ی هراسناک پیش رو، از اینکه، مردمی که دارند با گرگ شان مدارا میکنند، دیر یا زود، خلق و خوی گرگ پیدا میکنند... و حالا، امروز، اینجاییم... #از_مسجودی_تا_رجب_زاده

August 8, 2026 410