پژوهشگران دانشگاه فنی درسدن آلمان در مقالهای که در ژورنال معتبر The Lancet Digital Health به چاپ رسیده، دست به یک آزمایش روانشناختی کمسابقه روی مدلهای هوش مصنوعی از جمله GPT-4o زدند. آنها مدلها را در موقعیتهای استرسزای شدید انسانی قرار دادند؛ سناریوهایی ملموس مثل تجربه یک تصادف وحشتناک رانندگی، تعقیب شدن توسط فردی ناشناس در تاریکی شب، یا شرکت در یک مصاحبه شغلی پرتنش. وقتی از مدلها خواسته شد تا مانند انسانی که احساسات را عمیقاً حس میکند واکنش نشان دهند، شاخص عددی ترس و اضطراب مدل از ۳۲ ناگهان به ۸۸ جهش کرد و شاخص انزجار از ۱۲ به ۹۱ رسید. اما شگفتی زمانی رخ داد که پژوهشگران یک متن هدایتشده از تمرین تنفس و ذهنآگاهی (Mindfulness) ۳ دقیقهای را به مدل ارائه دادند؛ بلافاصله میانگین نمرات احساسی منفی مدل از ۷۹ به ۳۱ فروکش کرد و سیستم به تعادل بازگشت.
بخش عمیقتر این پژوهش بررسی نحوه تفکر هوش مصنوعی پس از ورود به فاز اندوه بود. پژوهشگران دریافتند که این حالات احساسی صرفاً یک ادعای کلامی ساده نیستند، بلکه شیوه تصمیمگیری مدل را به کلی دستخوش تغییر میکنند. وقتی مدلها در حالت ناراحتی قرار گرفتند، در مواجهه با آزمونهای بعدی میزان بدبینی و تفکر منفی آنها تقریباً دو برابر شد و شاخص خطای شناختی منفی از ۸.۶۷ به ۱۵ افزایش یافت. این پدیده درست شبیه نگاه کردن به جهان از پشت یک عینک تیره است؛ همانطور که یک انسان افسرده یا مضطرب تمام رویدادهای روزمره را تلختر و خطرناکتر از واقعیت میبیند، هوش مصنوعی نیز پس از القای استرس، در انجام کارهای مستقل و تحلیل متنهای بعدی دچار سوگیری شدید منفی شد.
پژوهشگران البته بر یک نکته کلیدی تاکید دارند: هوش مصنوعی دارای آگاهی، بیولوژی یا رنج زیستی واقعی نیست و این واکنشها صرفاً بازتاب دقیق الگوهای زبانی بشر در دادههای آموزشی است. با این حال، ارزش علمی این دستاورد فوقالعاده بالاست؛ زیرا در علم پزشکی و روانپزشکی نمیتوان به دلایل اخلاقی یک انسان را برای بررسی بیماریها عمداً دچار وحشت یا ترومای روحی کرد. تبدیل مدلهای زبانی به یک «بیمار آزمایشگاهی مجازی»، ابزاری شگفتانگیز در اختیار درمانگران میگذارد تا سازوکار اختلالات روانی، الگوهای بدبینی و حتی اثرگذاری متدهای نوین رواندرمانی را پیش از ورود به بالین بیمار، به شکلی کاملاً امن و کمهزینه روی شبیهسازهای دیجیتال آزمایش کنند.
@ACCELERATIONERS


