ایلان ماسک در اجلاس جهانی دولتها (World Government Summit) صریحترین ارزیابی فیزیکی از آینده محاسبات را صورتبندی کرد: «هوش بیولوژیک انسان در برابر هوش ماشین کاملاً ناچیز و بیمقدار (Dwarfed) خواهد شد و در آینده بیش از ۹۹ درصد از کل ظرفیت شناختی جهان ماهیتی دیجیتال خواهد داشت.» این گزاره به معنای آن است که اگر مجموع توان پردازش مغز تمامی ۸ میلیارد انسان روی کره زمین را یکجا جمع کنیم، در مقایسه با کل توان پردازشی شبکههای هوش مصنوعی به کسری ناچیز، کمتر از ۱ درصد و در حد خطای آماری بدل خواهد شد. سرعتی که سیلیکون، خنکسازی مدار و مقیاسپذیری کلاسترهای چندگیگاواتی در پیش گرفتهاند، شکافی هندسی با تکامل کند ژنتیکی ایجاد کرده که هرگونه توهم درباره حفظ برتری زیستی انسان را باطل میسازد.
ریشه بنیادین این عقبماندگی در گلوگاه فیزیکی پهنای باند ورودی و خروجی (I/O Bottleneck) نهفته است. مغز انسان اگرچه یک شاهکار پردازشی در بهینهگی انرژی است، اما ارتباط آن با جهان خارج از طریق حنجره و صوت با نرخ انتقال حداکثر ۳۹ بیت در ثانیه، و از طریق تایپ با انگشتان با سرعت چند ده بایت بر ثانیه صورت میگیرد؛ سرعتی خندهدار در مقیاس حلزونی که برای سیستمهای پردازش دیجیتال با انتقال ترابیتی بر بستر فیبرهای نوری غیرقابل درک است. در چنین ساختاری، تلاش برای مهار یا کنترل یک ابرهوش دیجیتال با فشردن کلیدهای کیبورد یا خواندن متن روی نمایشگر، پارادایمی محکوم به شکست است که انسان را در جایگاه یک ناظر منفعل و کند قرار میدهد.
این دیدگاه با پیشبینیهای بنیادین ری کرزویل و فلسفه شتابگرایی تلاقی پیدا میکند: تنها مسیر فرار از انقراض شناختی، مقاومت بیهوده در برابر سیلیکون نیست، بلکه ادغام بیولوژیک با ماشین است. پروژههای رابط مغز و رایانه نظیر نورالینک (Neuralink) نه ابزاری لوکس برای درمان، بلکه شریان حیاتی بقای تمدن انسان برای اتصال مستقیم نئوکورتکس به ابر (Cloud) هستند. وقتی مرز میان تفکر زیستی و پردازش ابری برداشته شود، انسان دیگر ناچار نیست از بیرون به عنوان یک گونه ضعیفتر با هوش مصنوعی روبرو شود؛ بلکه با ترکیب جریان عصبی و قدرت پردازش نامحدود دیجیتال، به شکل بخشی جداییناپذیر از خود ابرهوش به حیات و حاکمیت تمدنی ادامه خواهد داد.
@ACCELERATIONERS