تیمی از برجستهترین دانشمندان علوم اعصاب دانشگاه استنفورد به سرپرستی پروفسور سرجیو پاسکا و کارل دایسروت در مقالهای که در ژورنال نیچر (Nature) منتشر شد، از یک پیشرفت تاریخی در مهندسی زیستی پرده برداشتند. تا پیش از این، پژوهشگران ارگانوئیدهای مغز انسان (تودههای سلولی شبیه به مغز) را درون ظروف آزمایشگاهی کشت میدادند، اما این بافتها به دلیل نداشتن رگهای خونی و ارتباط با یک بدن واقعی، امکان رشد کامل نداشتند. محققان استنفورد برای حل این معضل، موشهایی را با دستکاری ژنتیکی متولد کردند که فاقد قشر مخ و هیپوکامپ (بخشهای اصلی تفکر و حافظه) بودند و حدود ۵۰ درصد از جمجمه آنها خالی بود؛ سپس ارگانوئیدهای سلولهای بنیادی قشر مغز انسان را مستقیماً درون این حفره خالی پیوند زدند.
نتیجه این پیوند شبیه به داستانهای علمی-تخیلی بود: بافت مغزی انسان نه تنها در سر موش زنده ماند، بلکه شروع به رشد کرد و بیش از ۹۱ درصد از فضای خالی قشر مخ موش را پوشش داد. این نورونهای انسانی موفق شدند رگهای خونی موش را به درون خود بکشند، پالسهای الکتریکی سازمانیافته تولید کنند و تارهای عصبی (آکسونها) خود را تا عمق نخاع گردنی موش امتداد دهند تا مستقیماً به سیستم عصبی بدن حیوان متصل شوند. به این ترتیب، موشهایی به وجود آمدند که از نظر کالبد و سنسورها موش بودند، اما پردازشگر قشر خاکستری مغز آنها از جنس نورونهای انسان بود.
شگفتانگیزترین بخش پژوهش در آزمونهای رفتاری و شناختی رقم خورد. موشهای بدون قشر مخ در تستهای حافظه کاری و عبور از ماز کاملاً ناتوان بودند؛ اما موشهایی که پیوند مغز انسان دریافت کرده بودند، توانستند ماز را با موفقیت مسیریابی کنند و هماهنگی حرکتی اندامهای خود را به شکل چشمگیری بازیابند؛ امری که نشان میدهد نورونهای انسانی کنترل تصمیمگیری حیوان را در دست گرفتهاند. این دستاورد یک پلتفرم زنده بینظیر برای کشف دارو و درمان بیماریهای عصبی نظیر فلج مغزی و دمانس روی سلولهای واقعی انسان در یک بدن فعال فراهم میکند، هرچند مرزهای اخلاقی و فلسفی جدیدی را درباره دستکاری ماهیت هوش بیولوژیک پیش روی بشر قرار میدهد.
@ACCELERATIONERS


