من همیشه از شدت عشقی که توی وجودمه ترسیدم. از اینکه نکنه چیزی رو که… — 𝒔𝒖𝒏𝒔𝒉𝒊𝒏𝒆 — TG.ME

Forwarded fromAL·Alaska, Alaska·
من همیشه از شدت عشقی که توی وجودمه ترسیدم. از اینکه نکنه چیزی رو که دوست دارم، با همین دوست داشتن زیادم خسته کنم یا از بین ببرم. برای همین خیلی وقت‌ها خودم رو دور نگه داشتم؛ کمتر خواستم، کمتر نزدیک شدم، کمتر اجازه دادم کسی بفهمه چقدر عمیق همه‌چیز رو احساس می‌کنم. از این می‌ترسم که دوست داشتنم زیادی شدید باشه؛ که دست‌هام انقدر یک‌ چیزی رو محکم در آغوش بگیرن که بهش صدمه بزنن. برای همین خیلی وقت‌ها عشقم رو پنهان می‌کنم؛ توی عمیق‌ترین بخش از وجودم که حتی دیده نشه. اما هرچقدر بیشتر سعی می‌کنم حبسش کنم، بیشتر خودش رو نشون می‌ده. بعضی چیزها رو نمی‌شه برای همیشه پنهان کرد، چون حقیقت اینه که من بلد نیستم نصفه و نیمه دوست داشته باشم. وقتی یک چیزی یا کسی رو دوست دارم، همه‌‌ی وجودم درگیرش می‌شه.
September 11, 2026 18