بعد از یک تایم طولانی با استرس و اضطراب جنگیدن و تلاشهای مداوم برای دوام آوردن، حالا به قدری احساس میکنم زندگی رو گم کردم که باورم نمیشه تا همین چند وقت پیش صرفاً میخواستم اون روزها بگذره تا بتونم بالاخره زندگی کنم. و حالا احساس میکنم نیاز دارم که ساکت گوشهای بشینم و به یک نقطه روی دیوار خیره شم. میخوام سخت نگیرم. سخت نمیگیرم چون سخت بوده. سخت بوده و الان باید همینطور بگذره تا بپذیرم که واقعاً اذیت شدم. اذیت شدم و هرچه این رو سرکوب کردم که به فروپاشی روانی نرسم، حالا باید از هم فرو بپاشم و این اشکالی نداره. گاهی پیش میاد. گاهی لازمه از هم فرو بپاشی. لازمه دوباره جوانه بزنی. لازمه پوست بندازی. مقابلش مقاومت نکن عزیز من. من هم مقاومت نمیکنم.
August 25, 2026 307 7