خفته بودیم و شعاعِ آفتاب
بر سراپامان به نرمی میخزید
روی کاشیهای ایوان دستِ نور
سایه هامان را شتابان میکشید
موجِ رنگین افق پایان نداشت
آسمان از عطرِ روز آکنده بود
گِردِ ما گوئی حریرِ ابرها
پرده ای نیلوفری افکنده بود
ناله کردم: آفتاب … ای آفتاب
بر گلِ خشکیدهای دیگر متاب
تشنه لب بودیم و او ما را فریفت
در کویرِ زندگانی چون سراب
در خطوطِ چهرهاش ناگه خزید
سایه های حسرت پنهان او
چنگ زد خورشید بر گیسوی من
آسمان لغزید در چشمانِ او
سراب #فروغ_فرخزاد
@aamaa_band
8August 15, 2024 412 2