ترجمه: فکر میکردم این درد قراره منو بشکنه، فکر میکردم این شب تمومی نداره. اما هر زخمی، آخرش شد یه راه؛ راهی که دوباره منو به خودم برگردوند. توی اون سکوت فهمیدم تاریکی یه چیزو نمیتونه ازم بگیره؛ هنوز یه جرقه زیر این همه خاکستر هست، یه چیزی توی من هست که نمیشکنه. درد فقط یه دره، آخرِ راه نیست. بعضی وقتا درست وقتی شب به تاریکترین جاش میرسه، نور شروع میکنه به متولد شدن. دنیا رو پشت سرم گذاشتم و گذاشتم بارون اشکامو با خودش ببره. چیزی که فکر میکردم داره نابودم میکنه، در واقع داشت زنجیرهامو پاره میکرد. تهِ تاریکی، وقتی حس میکنی دیگه جایی برای سقوط نیست، یه چیزی توی وجودت شروع میکنه به بلند شدن؛ یه چیزی قویتر از چیزی که فکرش رو میکردی. درد فقط یه دره. و تاریکی، خونهی من نیست. از یه جرقه تا طلوع، از یه زمزمه تا شعله. وقتی نور شروع کنه به بالا اومدن، دیگه هیچچیز نمیتونه خاموشش کنه. فقط بیشتر و بیشتر میتابه... چون سپیده بالاخره رسیده. ادیت اینستا رو دریابید که سِکه هست! 📱 "ÃAKLAB Soundcloud" 📱 "ÃAKLAB Spotify" 🔻#BLUES ✈️@Aaklab
66
11
10
4
3
2