مرگ در هیاهوی باد عصری از ماه آخر بهار بود. کلمات کتاب را از چشم و… — زی‌روا | اعظم حشمتی — TG.ME

مرگ در هیاهوی باد عصری از ماه آخر بهار بود. کلمات کتاب را از چشم و ذهن می‌گذراندم. گوشم اما به آن سوی اتاق، آن سوی پنجره تیر کشید. بیرون باد می‌آمد. پرنده‌ها در بدرقه‌ی آفتاب می‌خواندند. اما صدا بیش از این‌ها بود. در قاب پنجره ایستادم. باد صدای ناله می‌داد، نه… پنداری شیون می‌کرد یا شاید کسی را به مویه بدرقه می‌کرد. دلخراش بود. صدا را به هوا وانهادم و به کلمات کتاب بازگشتم. در باز شد: - زن آقا مُرد. گوشم تیر کشید.. اگر هوا نبود، چه ناله‌ها که در گلو می‌ماند؛ اگر هوا نبود چه مویه‌ها که خاموش می‌ماند؛ اگر هوا نبود ... کتاب را بستم. نشستم. گوشم را به زمین چسباندم. شاید صدای زن آقا را می‌شنیدم. آخر شنیده‌ام صدا در زمین سریعتر از هوا منتشر می‌شود. پ. ن: صدا، موج است و برای انتشار و شنیده‌شدن، به محیطی مادی مثل هوا نیاز دارد. جایی که ماده نباشد، هوایی نباشد، صدایی هم درنمی‌آید که شنیده شود. 😁اعظم حشمتی #فیزیک_در_زندگی ↗️ @azamheshmati_physics

June 11, 2025 684 2 1