- 🐶 : اوه، الان یه چیزی یادم افتاد. تو تور، یه سوسک عظیم دیدم و فقط اینجوری بودم که "آآآآ" این اولین بار تو زندگیم بود که همچین صدایی ازم در اومد... خشک شده بودم. خیلی بزرگ بود... ولی تو راحت از کنار بچهها رد شدی، با یه دستمال گرفتیش، لهش کردی و انداختیش دور.
🦊 : ولی واقعیت اینه که من از اون آدمها نبودم که راحت برن سراغ حشرهها. قضیه اینه که وقتی کارآموز بودم، هی بین سئول و بوسان رفتوآمد میکردم و پدر و مادرم به یه جایی دورتر از ایستگاه قطار بوسان نقل مکان کرده بودن و نمیتونستم پیششون زندگی کنم، چون باید هر روز میرفتم سئول. واسه همین پیش مادربزرگم که خونهش تو کوه بود، زندگی میکردم. فکر کنم اون موقع هر مدل حشرهای که تو دنیا هست رو دیدم. واسه همین دیگه بهشون عادت کردم و میتونم راحت باهاشون برخورد کنم.
July 28, 2025 48