رک بگویم از همه رنجیدهام از غریب و آشنا ترسیدهام با مرام و معرفت بیگانهاند من به هر سازی که شد رقصیدهام در زمستان سکوتم بارها با نگاه سردتان لرزیدهام رد پای مهربانی نیست، نیست من تمام کوچه را گردیدهام سالها از بس که خوش بین بودهام هر کلاغی را کبوتر دیدهام وزن احساس شما را بارها با ترازوی خودم سنجیدهام بیخیال سردی آغوشها من به آغوش خودم چسبیدهام من شما را بارها و بارها لا به لای هر دعا بخشیدهام مقصد من نا کجای قصههاست از تمام جادهها پرسیدهام میروم باواژهها سر میکنم دامن از خاک شما بر چیدهام من تمام گریههایم را شبی لا به لای واژهها خندیدهام :)
November 28, 2025 632 10