«همان دم صدایی به گوشم رسید:اینجا، اینجا درست پای آن درخت سدر. صدای او در باران کاملا واضح به گوش می رسید. ناخودآگاه ایستادم. پیش از آنکه بفهمم به جنگل رسیده بودم چیزی سیاه تقریبا دو متر جلوتر از ما قرار داشت همانطور که او گفته بود شبیه درخت سدر بود.« پدر، یادت هست؟ درست در زیر آن درخت سدر آن کار را کردی.» بدون اینکه بخواهم جواب دادم: «بله، آنجا بود.» «سال پنجم بونکا سال اژدها بود مگر نه؟» «فکر کردم درست می گوید. پس درست صد سال از شبی که مرا اینجا کشتی میگذرد!» ده شب پریشانی مجموعه ده داستان کوتاه است که یک راوی ناشناس از دل رویاها و کابوسهاش برایما روایت میکنه. در داستانهای این مجموعه ما گاهی مرز بین حقیقت و رویا رو گم میکنیم. همه چیزواقعیه و هیچچیز واقعینیست... فضای داستانها رویاگونهاس و به موضوعاتی مثل عشق،تنهایی و مرگ و سرگشتگی انسانها میپردازه. کتاب ده شب پریشانی یک مجموعه سورئال نابه که من دوسشداشتم و پیشنهادمیکنم حتمابخونید. کوچیک هم هست. بین مریض بخونیدش😁
همان دم صدایی به گوشم رسید:اینجا، اینجا درست پای آن درخت سدر. صدای او… — tree girl🌳 — TG.ME
July 31, 2026 156 1