بعضی گرهها از اون جنسِ نخ و طناب نیستن،👋 از جنسِ لج و لایهلایهی دنیان. میشینی با حوصله، با دستای آروم، هی وا میکنی، هی میبافی، آخرش میبینی دنیا داره یواشکی بهت لبخند کج میزنه. یه جاهایی زندگی منطق حالیش نیست، با ادب جلو بری، پرتت میکنه عقب. اونوقت میفهمی این قصه، قصهی دستِ نرم نیست، قصهی دندونه… قصهی اینه که یا رد میشی، یا ردت میکنن. میگن گرهای که با دست وا نشه، با دندون بگیر ببرش… نه یعنی وحشی شو، یعنی یه وقتایی باید اونقدر جدی بخوای که ترس از قشنگ موندنِ صورتت رو بذاری کنار. زندگی شبیه یه ریسمونِ خیسه، هرچی آرومتر بکشی، بیشتر سُر میخوره. باید یه لحظه تصمیم بگیری: یا تا آخر عمر درگیرِ گره بمونی، یا یه زخم کوچیک بدی و رد شی. تهش هم میفهمی بعضی پیروزیها مرتب و تمیز نیستن، یه کم خون میخوان، یه کم دندونساییدن، یه کم بیرحمی نسبت به تردیدات خودت. چون دنیا با آدمای همیشه مؤدب خیلی مهربون نیست… ولی با اونایی که بلدن وقتش گاز بگیرن، حساب کار دستشون میاد.🖤 могтеzа✍️
بعضی گرهها از اون جنسِ نخ و طناب نیستن،👋 از جنسِ لج و لایهلایهی… — تکس شد — TG.ME
411
1
February 18, 2026 646 2