همه رفتن، نه با خداحافظی؛ با عادت. من موندم، نه از سرِ وفاداری، از بس بلد نبودم جا بذارم. دورم شلوغه، صدا هست، خنده هست، رفتوآمد هست… اما تنهایی من تو همین شلوغی بلندتر از همیشه دیده میشه. بعضی تنهاییها وقتی خطرناکن که کسی متوجهشون نمیشه؛ چون آدم یاد میگیره وسط جمع بیصدا غیب بشه. من تنها نیستم چون کسی نیست؛ تنهاییم از اینه که کسی دیگه نمیمونه. و این رو فهمیدم: تنهایی واقعی وقتی شروع میشه که شلوغی دیگه نتونه پنهونش کنه. могтеzа✍️
February 9, 2026 638 1