🚂 قطار روسی
✍ آنتوان چخوف
بخش دوم
همانطور که از پشت پنجره به بیرون چشم دوخته بود، زیر لب زمزمه کرد:
«این فلاکت روزی به یک فاجعه ختم خواهد شد…»
در همین لحظه، کودک خردسالی را کنار ریل دید که دو پیچ در دست داشت.
کودک لبخندزنان دست تکان میداد.
بازرس از سرِ وحشت و هراس فریاد کشید:
«قطار را نگه دارید!»
اما دیگر خیلی دیر شده بود. صدای مهیب و کرکنندهای از برخوردِ فلزات به گوش رسید.
آن کودک نه فیزیک میدانست و نه قاعدهٔ «یکی درمیان باز کردن» را. او فقط همان کاری را کرده بود که از بزرگترها دیده بود؛ با این تفاوت که دو پیچِ کنار هم را با هم باز کرده بود.
قطار واژگون شد.
بذری که جهالت کاشته بود، در خاکی که با بیعدالتی آبیاری شده بود، به شکل فاجعهای عظیم درو شد.
تقصیر کیست یا گناهکار کیست؟
مجرم اصلی کیست؟
«جامعهای که جهل را عادی میانگارد، نظامی که منفعت را بر اخلاق مقدم میداند، فرهنگِ "چیزی نمیشود" و تمام کسانی که در برابر نادرستی سکوت میکنند.»
چراکه برخی جوامع یکباره فرو نمیریزند.
نخست، پیچهایشان شل میشود.
☕️@Tea_Break

6
4August 22, 2026 186 5