زير آسمان وطنی كه در آن
فقط مرگ را به مساوات تقسيم میكردند
سند زدهام يكجا همه را به حرمت چشمان تو مهر و موم شده با آتش سيگار متبرک ملعون كه میتركاند يكی يكی حفرههای ريههايم را تا شمارش معكوس، آغاز شده باشد بر اين مقصود بیمقصد كفايت میكرد مرا حرمت آويشن
مرا مهتاب
مرا لبخندو آويشن، حرمت چشمان تو بود.
نبود؟
پس دل گره زدم به ضريح انديشهای كه آويشن را میسرود
آری گلم!
دلم!
حرمت نگه دار كه اين اشکها خونبهای عمر رفتهی من است
سرگذشت كسی كه هيچكس نبود
و هميشه گريه مي كرد
─┅इई 🌸@TKB25🌸ईइ┅─
September 4, 2026 21 2