یکم بریم جلوتر راجب یه سری چیزا حرف بزنیم.... تصور کن دو سه تا از… — رونـاهی — TG.ME

یکم بریم جلوتر راجب یه سری چیزا حرف بزنیم.... تصور کن دو سه تا از نهایی هارو دادی ولی روزی هزار بار آرزو میکردی کاش ده روز فقط دستت بود از معده درد دولا دولا راه میریو و یه ویدئو رو روی سرعت زیاد پلی کردی همون ویدئو ها که زیرش نوشتن " ۵ نمره امتحانه اگه هیچی نخوندی با سرعت بالا ببین" انقدر از استرس حالت بده که میری توی دستشویی میشینی و گریه میکنی و بالامیاری و کتابت دستته از اون طرف مجبوری وانمود کنی تو خونه خوندی و مشکلی نیست فقط استرس داری میری توی کامنت های چنلا یا گپ ها مینویسی "اگه تا صبح بخونم امیدی هست؟" "سه تا امتحان رو خراب کردم هنوز میشه؟" "کیو ببینم بتونم یه ۱۵ بگیرم ۱۵ هم واسم کافیه و کلاهمو میندازم هوا ۱۵ بگیرم" "از الان روزی ۲۰ ساعت بخونم یه پرستاری آزاد میشه؟ سه تا هم خراب کردم تا الان" میری چنلایی رو دنبال میکنی که امید میدن سه تارم خراب کنی بازم پزشکی تهران تو مشتته پر میشی از امید های واهی دروغ های شیرین انگیزه دادن های پوشالی شبای امتحان میشه و میبینی نتونستی حتی یک سوم ویدئو هاتو ببینی هنوز هیچ سوالی حل نکردی حتی نهایی هارم حل نکردی فقط بدون درک کردن ویدئو رو گذاشتی واسه خودش فقط رد شه هنوز جمله قبل رو هضم نکردی ده جمله رو ردیف میکنن گلوت هر دقیقه خشک تر از قبل میشه ساعت که از ۹ شب میگذره چشات از استرس و فشار رو هم میفته ولی میگی باید تا صبح بیدار بمونم یه گوشت میشه حرف کسایی که میگن "میمیری تا صبح بیدار باشی؟ اگه الان ادامه ندی بقیه زندگیت توی شرایط سخت میخوای چی کار کنی" داری زجر میکشیو و گوشیو بالا و پایین میکنی ببینی کی دوره معرفی کرده که توی ۳ ساعت و ۶ ساعت کل کتاب رو ببنده با کلی سختی دانلودش میکنی چون پروکسی ها هم طبق معمول کند دانلود میکنن میری جلوی آینه چشات قرمزه و موهات ریخته بهم هر چی میخوری به خاطر استرس احساس میکنی بازم گرسنه ای زیر چشات گود افتاده بغض دارع خفت میکنه آدم شاد بودن واست یه رویای دست نیافتنی شده ساعت که از ۱۲ میگذره با وجود تمام چت هایی که با اونایی که نخوندن ولی امید میدن تا صبح بیداریم چالش بزاریم خوابت میبره میگی ده دقیقه بخوابم بعد بیام ۲ فصل رو جمع کنم حداقل یک سوم نمره رو بگیرم یه جایی هم دیدی بین کامنت ها چند نفر رها کردن رو موج حرف اونا سوار میشی روز بعدش با بیحالی برمیگردی و مجبوری مقدمه سخت بودو سوالا شبیه کتاب نبودن شرایط" کنکور سال بعد رو هم بدم" رو واسه خونه فراهم کنی توی روزای فورجه اگه ده روز هم واسه هر امتحان داشته باشی بازم نمیخونی چون انقدر به اون کارایی که چند ساله میکردی عادت کردی حاضر نیستی سختیو به مغزت توجیه کنی و روزای آخر امتحان ها دیگه زدی در بیخیالی و " به جهنم دیگه واسم مهم نیست فقط تموم شه خستم" ولی روز اخر میشینی گوشه حیاط انگشتاتو نگاه میکنی و دونه دونه انگشتات رو جمع میکنی واسه تمام سال هایی که میتونستی ولی نخواستی... برمیگردی خونه برگه ها سیاه شدن از 20 ساعت × این 20 روز مونده و مچاله شده کنارشون دراز میکشی... فرق تو با کسی که قبول شده میشد تایم هایی که تو نمیخواستی و نخوندی ولی اون خواست و خوند و ای دریغ و افسوس.... تو الان تو لحظه‌ای هستی که هنوز چیزی خراب نشده، چیزی از دست نرفته، شب امتحانی در کار نیست، اشک و استفراغ و سردرد و چشم‌های ورم‌ کرده نیست یا علی بگو و شروع کن باشه روله گیان؟

November 25, 2025 5.5K 11