خستگیام از جنسِ فرسودگی نیست، از جنسِ "تداوم" است؛
از اینکه جهان بیوقفه میچرخد و ما را با خود میکشد،
بی آنکه فرصتی برای - بودن - بدهد.
دلم توقف میخواهد؛ نه گریز، بازگشت به نقطهی صفر.
جایی که زمان دیگر خطی مستقیم نباشد، دایرهای شود دورِ یک فنجان چای،
و هر جرعهاش، مکثی باشد بر لبهی ابدیت.
طبیعت در این سکوت، تنها منظره نیست؛
آینهای است که در آن، هیاهوی درون فرو مینشیند.
درختان نمیشتابند، رودخانه مقصدی ندارد،
و باد، فقط نفسِ زمین است که آرام میوزد...
- رستان
1
September 2, 2026 174 3