آخرین پیراهن مشترک
کرواسی، دراکولیچ و خاطره فروپاشی
امشب آخرین نماینده بالکان در جام جهانی به میدان میرود؛ تقابلی میان حافظه امپراتوری و حافظه فروپاشی. کرواسی برابر پرتغال بازی میکند. پیراهن مشترک بالکان دیگر در زمین نیست. آن پیراهن همان روز از تن تاریخ بیرون آمد که یوگسلاوی از هم پاشید. با حذف بوسنی و هرزگوین، تنها این پیراهن شطرنجی از سرزمینی باقی مانده که روزگاری یوگسلاوی نام داشت؛ کشوری که زمانی یکی از قدرتهای برتر فوتبال اروپا بهشمار میرفت.
روزی صربها، کرواتها، بوسنیاییها، اسلوونها، مقدونیها و مونتهنگروییها زیر یک پرچم بازی میکردند. تیم ملی یوگسلاوی فقط یازده بازیکن نبود؛ تصویری بود از کشوری که میخواست اقوام و مذاهب گوناگون را زیر یک هویت مشترک کنار هم نگه دارد. اما یک تیم ملی دقیقاً از چه لحظهای فرو میپاشد؟ از روزی که کشور تجزیه میشود یا از لحظهای که همتیمیها دیگر خود را نه تنها متعلق به یک «ما» نمیدانند، بلکه دشمن میپندارند.
اسلاونکا دراکولیچ در کتاب آزارشان حتی به یک مورچه هم نمیرسد همین پرسش را درباره جنگ مطرح میکند. او مینویسد جنگ از نخستین گلوله آغاز نمیشود؛ از لحظهای آغاز میشود که همسایه دیگر همسایه نیست و تنها با قومیت یا مذهبش شناخته میشود. خشونت، پیش از آنکه بر زمین جاری شود، در ذهن ریشه میدواند.
یوگسلاوی اواخر دهه ۱۹۸۰ آرامآرام به همین نقطهی جوش رسیده بود. ورزشگاهها دیگر فقط محل مسابقه نبودند؛ صحنه نمایش شکافهایی بودند که سیاست هر روز عمیقترشان میکرد. شعارها و پرچمها بیش از فوتبال، از هویت و جدایی سخن میگفتند. درگیری گروههای هواداری دو تیم پرافتخار و پرطرفدار دینامو زاگرب و ستاره سرخ بلگراد در سال ۱۹۹۰، برای بسیاری نخستین تصویر آشکار کشوری بود که از درون ترک برداشته بود.
تاریکترین پیوند فوتبال و جنگ نیز از همان سکوها برخاست. هسته اولیه «ببرهای آرکان» از میان بخشی از اولتراهای ستاره سرخ بلگراد شکل گرفت و همان شبکه هواداری به شبکه جذب نیرو برای جنگ تبدیل شد. بسیاری از اعضای این گروه در پاکسازیهای قومی و جنایات جنگی بوسنی نقش داشتند. فوتبال علت جنگ نبود، اما در بخشی از آن تاریخ، ورزشگاه جایی بود که ملیگرایی افراطی سازمان یافت و سرانجام اسلحه به دست گرفت.
سرگذشت دژان استانکوویچ ستارهی سابق فوتبال یوگسلاوی فشردهترین روایت این فروپاشی است. او هرگز بلگراد را ترک نکرد، اما در سه جام جهانی با سه تیم ملی مختلف به میدان رفت: در ۱۹۹۸ برای یوگسلاوی، در ۲۰۰۶ برای صربستان و مونتهنگرو و در ۲۰۱۰ برای صربستان. کافی است کارنامه ملی او را ورق بزنید؛ انگار تاریخ بالکان را ورق زدهاید. گاهی تاریخ از روی یک فوتبالیست عبور میکند، بیآنکه او حتی خانهاش را ترک کرده باشد.
کرواسی از دل ویرانههای جنگ داخلی بالکان متولد شد. پیراهن شطرنجی امروز فقط لباس یک تیم فوتبال نیست؛ نماد کشوری است که برای به دست آوردن نام خود بهای سنگینی پرداخت. از نسل ۱۹۹۸ تا لوکا مودریچ و فینال ۲۰۱۸، کرواسی بارها ثابت کرد که ملتهای کوچک میتوانند بزرگتر از جغرافیای خود دیده شوند.
اما پرسش اصلی جای دیگری است: آیا فوتبال فقط آینه ملتهاست یا خود نیز در ساختن آنها سهم دارد؟ ملتها فقط روی نقشه متولد نمیشوند؛ گاهی روی سکوها، زیر یک پرچم، با خواندن یک سرود یا پس از گلی زاده میشوند که میلیونها نفر را همزمان از جا بلند میکند. تیم ملی، در چنین لحظههایی، فقط نماینده یک کشور نیست؛ نقطهای است که میلیونها نفر، «من» را برای لحظهای به «ما» تبدیل میکنند و از آنها همتیمی میسازد.
فوتبال میتواند ملت بسازد، خاطره جمعی خلق کند و امید بیافریند؛ همانگونه که میتواند آینه شکافهای قومی و مذهبی یک جامعه باشد. سکوها فقط محل تشویق نیستند؛ گاهی نخستین جایی هستند که یک ملت، پیش از میدان سیاست، آینده خود را فریاد میزند؛ جایی که در آن، حس تعلق جای خود را به مرزبندی و تقابل میدهد.
کرواسی آخرین بازمانده یوگسلاوی در جام جهانی است. اگر اسلاونکا دراکولیچ این مسابقه را تماشا میکرد، دوباره همان پرسش قدیمی را تکرار میکرد: جنگ از کجا آغاز شد؟ از نخستین گلوله یا از نخستین لحظهای که شهروندان یک کشور خود را جدا از هم و در برابر یکدیگر دیدند و آن حس همتیمی بودن از بین آنها رخت بربست؟!
تاریخ فروپاشی یوگسلاوی را باید از آخرین پیراهن مشترکی خواند که دیگر هیچکس آن را بر تن نمیکند.
#جام_و_جامعه_در_90_دقیقه
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#اسلاونکا_دراکولیچ
#فروپاشی
#جنگ_داخلی_بالکان
#یوگسلاوی
#کرواسی
📚 آذربایجان را جامعهشناسانه بخوانیم.
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Forwarded fromانجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

5
3July 2, 2026 235 1