عاقل آن است که اندیشه کند پایان را.
خیلی شنیدهایم که «نیچ شروع کنید». واقعا هم درسته. ولی یه چیزی که معمولاً در ادامهٔ این حرف گفته نمیشه، اینه که «نیچ نمونید». چرا گفته نمیشه؟ چون احتمالا اغلبمون در همون نیچ هم به نتیجهای نمیرسیم، چه برسه به اینکه بخواهیم وارد مراحل بعدی بشیم.
یکی از تصورهای اشتباه ما هم اینه که فعلا نیچ باشیم، تا بعدا «ببینیم چی میشه» و وقتی افرادی که از این نیچها فراتر رفتهاند، داستانهاشون رو با چاشنی شانسیبودن این نوع توسعهها تعریف میکنند، مطمئن میشیم که توسعه شانسیه.
اینطوری جلوی فکرکردن به مراحل بعدی رو هم میگیریم و آرامش پیدا میکنیم.
پیتر تیل یهجایی درمورد زاکربرگ میگه «شما نمیدونید حجم برنامه ریزیای (elaborate planning) که از همون روزهای اول وجود داشت چقدر بود!»
و یکجایی هم میگه «سرمایه گذاری من روی اونها شانسی بود و فقط برای سرور و... پول میخواستند!».
اولی دقیقتر، ولی دومی روایتیه که برای عموم جامعه بهتر کار میکنه. چرا؟ چون برعکسش درد داره.
اما حقیقت اینه که باید از همون روز اول، عمومیشدن (generalization) و جهانیشدن (globalization) رو خیلی جدی دید. اغلب افراد حجم دید و بینشی که میشه اصلا داشت رو دستکم میگیرند و موقع تصمیمهای اولیه، خشتهای اول (foundations) رو کج میگذارند!
خشتهای اول یه کار هم همون تصمیمهای فنی اولیه، اولین افراد، و... هستند.
اما قبل از اونها، مهمترین خشتی که باید درست و اصلاح بشه، خودمونیم. مهمترین globalization strategy که میشه در روزهای اول داشت هم اینه که «بخواهیم!».
واقعا اغلب افرادی که میبینید، این خواسته رو ندارند و وقتی آدم خواستهاش رو هم نداشته باشه، نه میتونه براش برنامه بریزه و نه میتونه حتی فکر کنه.
اما دقیقترین افرادی که میشناسم، در روزهای اول، خیلی فراتر از این خواسته هستند و درمورد تقریباً همهٔ راههایی که یک چیز ممکنه به بنبست بخوره «هم» فکر و بررسی جدی کردهاند و داکیومنت نوشتهاند!
این رو در ادامهٔ مسیر و وقتی به مراحل جلوتر میرسند بیشتر هم انجام میدن و در انتهای کار هم با ذکر شانسی و اتفاقیبودن همهٔ ماجرا، حس خوبی به شنوندههاشون میدن.
پن: شاید به مرور بیشتر در این مورد نوشتم.
@sinusealpha_channel
20
4
2
1August 2, 2026 1.3K 23