رامِشگَر: post #1775 — TG.ME

یک دم پر از میلی دمی خالی از اصراری
هم عاشقم هستی هم از من سخت بیزاری

با این دو جور احساس با خود بارها گفتم
شاید دو تا دل در میان سینه ات داری

نه پیرو احساسی و نه تابع منطق
همواره با عقل و دلت در حال پیکاری

   یک عمر شل کن سفت کن کردی و در آخر
چون روسری از سر مرا وا کردی انگاری

برگرد تا وقتی اثر دارد،که بیهوده ست
بر روی نعش تشنگان ، باران رگباری

این مرد عمری غرق در رویای تو بوده است
  خواب تو را دیده است حتی وقت بیداری

از عالم و آدم طلب داری ، خیالی نیست
اما به من در زندگی خیلی بدهکاری
July 31, 2025 300 3