زبان، آینه اندیشه؛ شکوه تمدن ایران در مواجهه با ابتذالِ گفتار
سهیلا صادقی
استاد دانشگاه تهران
فروردین ۱۴۰۵
زبان، فراتر از مجرایی برای تبادل اطلاعات، «تجلیگاهِ» اندیشه و آینهی تمامنمایِ ناخودآگاهِ جمعی و تمدنی است که در آن نشو و نما یافته است. هر واژهای که بر زبان جاری میشود، نه صرفاً یک کدِ ارتباطی، که بازتابی از جهانبینی، نظام ارزشی و جایگاهِ هستیشناختیِ گوینده در پیوستارِ تاریخ است.
اخیراً، لفاظیهای رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا که با تهدید ملت ایران به «بازگشت به عصر حجر» و مطالبهی گشودن تنگهی هرمز با ادبیاتی سخیف همراه بود، بیش از آنکه نمودِ اقتدارِ یک دولتمرد باشد، پرده از ابتذالِ گفتمانِ سیاسیِ حاکم بر کاخ سفید برمیدارد. نادیده گرفتنِ پیشینه تمدنی ایران، نه تنها نشان از جهلِ تاریخی، بلکه جلوهای از نارسایی در فهم و همسویی فرهنگی است.
در اعصاری که جهان در ظلمتِ قرونِ وسطاییِ خویش گرفتار بود، ایرانزمین خاستگاهِ نورانیِ «عقلانیتِ تمدنی» بود. بزرگانی چون ابنسینا و خوارزمی در ساحتِ علم، فردوسی در قلمروِ حماسه و زبان، و حافظ و ملاصدرا در سپهرِ عرفان و فلسفه، چراغِ هدایتِ بشری را روشن نگاه داشتند. این میراث، تنها در کتیبههای تختجمشید منجمد نشده است، بلکه در «روح جمعی» و «ساختارِ معرفتی» ایرانیانِ معاصر جاری است. جامعهی ایران بر بنیادهای ستبرِ اخلاق، مدارا و صلحدوستی استوار گشته است؛ از «پندار، گفتار و کردار نیکِ» زرتشتی که سنگبنای اخلاقِ ایرانی است تا مکتبِ متعالیِ تشیعِ علوی که کرامت انسانی و ظلمستیزی را نه در قالبِ شعار، که در مقامِ «جهاد و عقیده» به حیاتِ اجتماعی تزریق کرده است.
در چنین فضای فکری و معنوی، ملتی که از «رهبریِ حکیمی چون خامنه ای» بهرهمند است، به خوبی تفاوتِ جوهری میانِ «فرهیختگی و سیاستورزیِ اخلاقمدار» را با «فرومایگیِ کلامی و پرخاشگری» درک میکند. آنگاه که ترازوی سنجش، حکمت و اخلاق باشد، شکوهِ حقیقی نه در زرقوبرقِ ظاهریِ قدرت، که در عمقِ پیوند با فضیلت نهفته است. قدرتِ پوشالی، هرچقدر هم که با ابزارهای رسانهای جلا داده شود، قادر به پنهان کردنِ فرومایگی و خلاءِ اخلاقیِ نهفته در ذاتِ متکبرِ خود نیست.
شگفتا که با وجود تحریمهای ظالمانه که با هدفِ فروپاشیِ زیرساختهای انسانی و علمیِ این مرز و بوم طراحی شدهاند، ملت ایران با تکیه بر «عاملیتِ بومی» و نبوغِ سرشارِ نخبگان خویش، به توسعهی پالایشگاهها، زیرساختهای مهندسی و مراکزِ دانشبنیان دست یافته است. این دستاوردها، تجلیِ «ارادهای پولادین» است که با هیچ تهدیدِ نظامی متزلزل نمیشود؛ چرا که ریشهی این پیشرفتها، در «اندیشهای بنیادین» تنیده شده که با بمبهای سنگرشکن قابل فروپاشی نیست.
در حقیقت، این سیاستهای مداخلهجویانه و تحریمهای غیرانسانی، بیش از هر چیز، «چهرهی کریهِ استبدادِ جهانی» و توحشِ مدرن را عیان میسازد؛ استبدادی که نه تنها درکی از «حقوق بشر» ندارد، بلکه دموکراسی را نیز به ابزاری برای تحمیلِ ارادهی خویش تقلیل داده است. این تناقضِ آشکار میانِ شعارهای دهانپرکنِ حقوق بشری و رفتارهایِ قبیلهایِ سیاسی، ریشههای اعتمادِ بینالمللی را خشکانده است.
در نهایت، تحقیرِ هویت و تاریخِ ایران، سندی است بر «فقرِ تحلیلِ تاریخیِ» گوینده.
ملت ایران، میراثدارِ شکوهی است که هرگز به «عصر حجر» بازنمیگردد؛ بلکه برعکس، این تمدنهایِ مدعیِ عصرِ مدرن هستند که با فروکاستنِ دیپلماسی به «ابتذالِ توهین»، گویی به دورانی بسیار تاریکتر از عصرِ حجر بازگشتهاند؛ دورانی که در آن «کلامِ سخیف» جایگزینِ «منطقِ تمدنی» شده است. گویی برای برخی، درکِ معنایِ والایِ «تمدن»، همواره دستنیافتنی باقی خواهد ماند.
6April 7, 2026 259