خواب دیدم تو مردی. که بدنت همونطور که مرده بودی، درازکش مابین چمنها، تجزیه میشد. کرمها از حفرهای که قبلا چشم سیاه تو بود، بیرون میومدن و پاکت سیگارت هنوز بین استخوانهایی قرار داشت که زمانی، دست مهربون تو، رو موهای من بودن. تو مرده بودی، همونطور که همیشه میخواستی مرده باشی. هرچند، زندگی تو رو از من نگرفت؛ تو خودت گرفتی. تو رفتی، خواستی که بری. من هم تماشا کردم و اشکی نریختم؛ همونطور که الان، خیره شدم به جسدی که زمانی، تو بود.
August 27, 2026 134 3