سفر مرغ از ابتدا تا انتهای آن، سفری‌ست اسکوپوفیلیک: او نگاه می‌کند و… — سمره‌ی تصویر — TG.ME

سفر مرغ از ابتدا تا انتهای آن، سفری‌ست اسکوپوفیلیک: او نگاه می‌کند و ما از طریقتِ چشم‌های او، جهان را می‌بینیم. او شاهدی‌ست بی‌زبان و ما که زبان داریم، کاری جز تماشا کردن نمی‌کنیم. در بالتازارِ برسون هم چنین می‌شود. جهان به بهانه‌ی دست‌به‌دست شدنِ الاغ از پیش چشم مخاطب گذر می‌کند و بی‌راه نیست که گدار در نقدش، آن را خودِ زندگی دانسته.
مرغ هم می‌خواهد در پیروی از سلف‌اش، قصه‌ی زندگی باشد. تولد در چرخه‌ای منظم، خُرده‌آگاه و توامان با درد که بعد، چونان مردِ از زنجیر رهاشده‌ی افلاطونی، به بیرون می‌جهد و عالم مُثُل را کشف می‌کند. عالمی که شر مطلق است برایش و تا انتهای کار، او را در خود حل می‌کند.
اگر تصور کنیم چرخه‌ی ضمنی برای بالتازارِ برسون، چیزی‌ست از تولد و آزادی و اسارت تا حقارت و تملک و مرگ، در مرغ، چرخه‌ای صنعتی مسئله‌ را عنوان می‌کند: هویتی که در تولید و مصرف شکل گرفته. یعنی فیلم، قبل از تولد مرغ هم شروع شده؛ چرا که خودِ تولد، در موتوری صنعتی رخ می‌دهد. به‌همین‌خاطر، نوع شر، از آدم‌ها و حوادث، اتفاقاً به یک نظام بالادستی منتهی می‌شود. طوری‌که نگاه انتقادی، نه بر صنعت‌گرایی‌ست و نه بر حکومت، وقتی که مرغ میان تجمعات تصنعی و دیپلماتیک مردم ایستاده. نه بر حیوان‌ستیزی‌ست و نه بر نژادپرستی، باآن‌که مرغی سیاه قهرمان قصه‌ی ماست. نه بر ظلمی‌ست که به زن‌ها می‌شود در جهان و نه کاری که می‌شود با ظلم کرد (در خوانشی بینامتنی، پیش‌نهاد می‌کنم داستان‌کوتاه قفس را هم بخوانید، از صادق چوبک).
مرغ البته، چندان که باید شاعرانگی ندارد در گفتار. درز و سوراخش هم کم نیست. اما دیدنش را صدالبته توصیه می‌کنم.
پانوشت:
هانری میشو، شاعری بلژیکی-فرانسوی، سال‌ها پیش در شعری بلند به همین شیوه از رشد کردن در چرخه‌ای صنعتی استفاده کرده. اتفاقاً شروع آن کلمات هم، درست مثل فیلم، با تخم است. بیژن الهی در ساحت جوّانی (مستغلّات)، این شعر را به فارسی برگردانده:
IMDb
Hen (2025) ⭐ 7.0 | Comedy, Crime, Drama
1h 36m
❤2👍2👌1
August 21, 2026 229 6