آدمیزاد بیخود پیچیده شد. این همه امید از سر ناچاری و انگیزه از دل ناهشیاری، آدمِ بختبرگشته رو مهجورتر و محقورتر کرده. کجای این نادیدهمنشور و به اعتبار کدوم ریشسفید، تکاپو عزیز شد؟ اینهمه سگدو زدن و بالا-پایین پریدن و مثل تاپاله زمینخوردن و پاشدن و دومرتبه لهشدن زیر آشوبِ توفیقخواهی، اینهمه خلاف جریان تازیدن، اینهمه خواستن و بلند پریدن از کجاست؟ چرا هیچ زیباییشناسی اندیشمندانهای برای ناامیدی -نه از منظر یاس که- در پذیرش عمق کاستیهای اطرافمون وجود نداره؟ فرسودگی بعدِ موفقیت احتمالی، با چی تسکین پیدا میکنه؟ گربه، این رو خوب میفهمه. گربه از آدمیزاد طالبتره. وحشییه، طاغییه، بسیار هم لجبازه. اما میدونه که جایی باید بایسته. باید بایسته چون اهتزاز هر لذتی فرومینشینه. چون راه اگر برای تو نباشه، هلاکت میکنه؛ دلمردهت میکنه. گزاف نیست، اگر ادعا کنم بیخیالی توی چهرهش، بعد از دستکم دوبار پرش بیفرجام، همونقدر راحته که لرزش دستوپاش موقع پریدن: توزیع عادلانهی توان. گربه خوب میدونه که راهِ غلط، پاییدن نداره. گربه خوب میدونه که ته خط، باید جون داشته باشی تا کیف کنی. گربه خوب بلده رها کنه.
آدمیزاد بیخود پیچیده شد. این همه امید از سر ناچاری و انگیزه از دل… — سمرهی تصویر — TG.ME
April 27, 2024 430 8