#حکایت
چوپانی ماری را ازمیان بوته های آتش گرفته نجات داد
و در خورجین گذاشته و به راه افتاد.
چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمد و گفت:
به گردنت بزنم یابه لبت؟
چوپان گفت: آیا سزای خوبی این است؟
مار گفت: سزای خوبی بدی است...!!!
و قرار شد تا از کسی سوال کنند،
به روباهی رسیدند و از او پرسیدند چاره ی کار را.
روباه گفت:من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم.
برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند،
ماربه استمداد برآمد و روباه گفت:
بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود.
نه باید مثل چوپان خوب خوب بود.
نه مثل مار بد بود
باید مثل روباه بود و دانست چه کسی ارزش خوبی کردن دارد!
https://t.me/Sadafffffsss
February 16, 2023 85