https://t.me/Dian_Anderson کتابخانه سال‌ها بود کسی را به خود ندیده… — 𝐂𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾; 𝖠𝗂𝖲 — TG.ME

https://t.me/Dian_Anderson کتابخانه سال‌ها بود کسی را به خود ندیده بود. قفسه‌ها پر از کتاب‌هایی بودند که بوی زمان می‌دادند. هر کتاب، زندگیِ کسی بود که شاید دیگر وجود نداشت. دختری میان قفسه‌ها قدم زد و کتابی را باز کرد؛ بین صفحاتش، نامه‌ای قدیمی پیدا کرد. کسی نوشته بود: «اگر روزی مرا فراموش کردی، اینجا دنبالم بگرد.» دختر لبخند زد؛ بعضی آدم‌ها می‌روند، اما داستانشان جایی برای همیشه می‌ماند.

September 2, 2026 18