https://t.me/vjvhvhhvvj
در پهنای اقیانوس، نهنگی سفید تنها میان موجها میگذشت.
هیچکس نمیدانست از کجا آمده و به کجا میرود.
آرام بود، اما در عمق نگاهش اندوهی قدیمی موج میزد.
هر بار که به سطح آب میآمد، نور خورشید روی تنش میرقصید.
شاید تمام عمرش را دنبال چیزی گشته بود که حتی نامش را نمیدانست.
و شاید بعضی سفرها برای رسیدن نیستند؛
برای پیدا کردن معناییاند که در مسیر جا گذاشتهایم.
1September 2, 2026 17 1