https://t.me/obsdin گوشهی اتاق، ویولنی قدیمی سالها ساکت مانده بود. چوبش بوی خاطرات دور را میداد و سیمهایش هنوز منتظر لمس دستها بودند. وقتی اولین نت نواخته شد، سکوت اتاق شکست. انگار ساز، تمام حرفهایی را گفت که صاحبش سالها نتوانسته بود بگوید. بعضی صداها از موسیقی نمیآیند؛ از خاطراتی میآیند که هنوز در قلبمان زندهاند.
September 2, 2026 18 1