https://t.me/yektarazavi او یاد گرفته بود همه‌چیز را آن‌قدر جدی… — 𝐂𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾; 𝖠𝗂𝖲 — TG.ME

https://t.me/yektarazavi
او یاد گرفته بود همه‌چیز را آن‌قدر جدی نگیرد.
گاهی وسط سخت‌ترین روزها، به خودش اجازه‌ی خندیدن می‌داد.
اشتباه می‌کرد، زمین می‌خورد و دوباره بلند می‌شد.
نه چون زندگی آسان بود؛ چون فهمیده بود قرار نیست همیشه قابل پیش‌بینی باشد.
چای سرد می‌شد، برنامه‌ها خراب می‌شدند، آدم‌ها می‌رفتند؛
و او هنوز می‌توانست آسمان را تماشا کند.
شاید زندگی وقتی زیباتر می‌شود
که به‌جای کنترل کردن هر لحظه، گاهی فقط زندگی‌اش کنی.
September 2, 2026 16