جنگ ارادهها در تنگه هرمز؛ ایران و آمریکا چه کسی زودتر عقبنشینی میکند؟
جنگ ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده است که در آن، اقتصاد به اندازه موشک و نیروی دریایی به سلاح جنگی تبدیل شده است. تهران و واشنگتن هر دو تلاش میکنند هزینههای ادامه جنگ را به طرف مقابل تحمیل کنند و در نهایت او را به این نتیجه برسانند که ادامه درگیری بیش از دستاوردهای آن هزینه دارد. به همین دلیل، آنچه اکنون در اطراف تنگه هرمز جریان دارد، صرفاً یک رویارویی نظامی نیست؛ بلکه یک جنگ ارادهها است که در آن هر دو طرف منتظرند دیگری زودتر تسلیم فشار شود.
از یک سو، ایالات متحده با ایجاد محاصره دریایی و هدف قرار دادن برخی زیرساختها و نفتکشهای ایرانی تلاش میکند صادرات نفت ایران را محدود کرده و فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را افزایش دهد. از سوی دیگر، ایران با تهدید شناورهای آمریکایی، ایجاد محدودیت برای کشتیرانی و تلاش برای افزایش هزینه عبور کشتیهای تجاری از تنگه هرمز میکوشد هزینه اجرای محاصره را برای واشنگتن بالا ببرد.
ایران؛ فشار بر مهمترین منبع درآمد
برای تهران، مسئله اصلی اقتصاد است. نفت همچنان مهمترین منبع درآمد جمهوری اسلامی محسوب میشود و محاصره دریایی آمریکا مستقیماً توانایی ایران برای صادرات نفت را هدف گرفته است.
بر اساس گزارش شرکت Kpler، حجم نفت خام ایران که روی نفتکشهای خارج از منطقه محاصره ذخیره شده بود، از حدود ۹۰ میلیون بشکه در اواسط ژوئیه به حدود ۲۹ میلیون بشکه کاهش یافته است. اگر این روند ادامه پیدا کند، فشار بر درآمدهای ارزی ایران افزایش خواهد یافت و دولت برای تأمین هزینههای جاری و واردات با محدودیت بیشتری مواجه خواهد شد.
اما فشار اقتصادی تنها در سطح صادرات نفت باقی نمانده است. دولت ایران همزمان مجبور شده قیمت بنزین در بالاترین سطح سهمیهبندی را به ۱۰۰ هزار ریال در هر لیتر افزایش دهد. این تصمیم از این جهت اهمیت دارد که افزایش قیمت سوخت در سال 1398 به اعتراضات گسترده در سراسر کشور منجر شد.
بنابراین، تهران با یک معادله دشوار مواجه است: اگر در برابر فشار آمریکا عقبنشینی کند، بخشی از دستاورد استراتژیک خود در تنگه هرمز را از دست میدهد؛ اما اگر مقاومت را ادامه دهد، فشار اقتصادی و احتمال نارضایتی داخلی افزایش خواهد یافت.
آمریکا نیز هزینه جنگ را میپردازد
با این حال، تصور اینکه تنها ایران در حال پرداخت هزینه اقتصادی جنگ است، اشتباه خواهد بود.
بر اساس برآورد لحظهای دانشگاه براون، جنگ تاکنون حدود ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه اضافی انرژی بر مصرفکنندگان آمریکایی تحمیل کرده است. این رقم با سرعتی حدود یک میلیون دلار در هر دو دقیقه در حال افزایش بوده است. بهطور متوسط، افزایش قیمت بنزین و گازوئیل از زمان آغاز جنگ بیش از ۷۶۰ دلار هزینه اضافی برای هر خانوار آمریکایی ایجاد کرده است.
فشار اصلی در هفتههای اخیر از سوی بازار گازوئیل آمده است. قیمت گازوئیل در آمریکا به حدود ۵.۹۰ دلار در هر گالن رسیده؛ یعنی تقریباً ۶۰ درصد بیشتر از یک سال قبل. اهمیت گازوئیل بسیار فراتر از هزینه سوخت خودروهاست، زیرا بخش بزرگی از سیستم حملونقل کالا، کامیونها، کشاورزی و زنجیره تأمین به آن وابسته است.
در نتیجه، تداوم قیمت بالای انرژی میتواند به موج دوم تورمی در اقتصاد آمریکا منجر شود؛ از افزایش هزینه حملونقل گرفته تا افزایش قیمت مواد غذایی و کالاهای مصرفی.
تنگه هرمز؛ میدان اصلی جنگ ارادهها
اینجاست که اهمیت تنگه هرمز دوچندان میشود. ایران میداند که نمیتواند الزاماً آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد، اما میتواند تلاش کند هزینه پیروزی آمریکا را بالا ببرد.
حمله موشکی ایران در ۵ سپتامبر به سمت دو شناور آمریکایی، هرچند بدون اصابت و تلفات بود، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. تهران میخواهد به واشنگتن نشان دهد که اجرای محاصره هزینه نظامی دارد.
در مقابل، آمریکا تلاش میکند با اسکورت کشتیهای تجاری از مسیر جنوبی تنگه، نشان دهد که ایران نمیتواند بهتنهایی قواعد عبور و مرور در هرمز را تعیین کند.
اقدام ایران برای ایجاد یک «منطقه محدودشده» نیز بخشی از همین رقابت است. تهران میخواهد کشتیهایی را که از کنترل ایران عبور میکنند، با تهدید به قرار گرفتن در فهرست کشتیهای غیرمطیع، جریمه، توقیف یا حتی مصادره، تحت فشار قرار دهد.
بنابراین، هر دو طرف در حال تلاش برای تغییر محاسبه هزینه ـ فایده طرف مقابل هستند. جنگی که هر دو طرف میخواهند دیگری آن را تمام کند. ماهیت این جنگ را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: ایران میخواهد آمریکا زودتر از محاصره عقبنشینی کند؛ آمریکا میخواهد ایران زودتر از استفاده مؤثر از تنگه هرمز دست بکشد.
واشنگتن امیدوار است فشار اقتصادی، کاهش درآمدهای نفتی و تهدید ناآرامی داخلی، تهران را مجبور به پذیرش شرایط آمریکا کند.
تهران نیز امیدوار است افزایش قیمت انرژی در آمریکا، فشار تورمی بر خانوارها، افزایش هزینه حملونقل و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای، در نهایت افکار عمومی و سیاستمداران آمریکایی را علیه ادامه محاصره تحریک کند.
این دقیقاً یک جنگ فرسایشی و روانی ـ اقتصادی است. پیروزی لزوماً به معنای نابودی توان نظامی طرف مقابل نیست؛ بلکه ممکن است به معنای آن باشد که یک طرف زودتر به این نتیجه برسد که ادامه جنگ دیگر ارزش هزینهای را که میپردازد ندارد.
مسئله زمان
در چنین جنگی، زمان اهمیت تعیینکننده دارد.
ایران باید پیش از آنکه فشار اقتصادی به یک بحران داخلی تبدیل شود، راهی برای کاهش فشار پیدا کند. آمریکا نیز باید پیش از آنکه قیمت انرژی و تورم به یک مشکل جدی سیاسی تبدیل شود، بتواند به یک نتیجه قابل ارائه به افکار عمومی دست یابد. به همین دلیل، جنگ در تنگه هرمز بیش از آنکه صرفاً مسابقه موشکها و ناوها باشد، مسابقه استقامت سیاسی، اقتصادی و روانی است.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که کدام طرف میتواند ضربه سختتری وارد کند؛ پرسش این است که کدام طرف زودتر حاضر خواهد شد هزینه ادامه جنگ را نپذیرد. و تا زمانی که تهران و واشنگتن تصور کنند طرف مقابل زودتر از آنها عقبنشینی خواهد کرد، احتمال ادامه این رویارویی بالا خواهد ماند.
42
28
2September 9, 2026 4.8K 19