آیا برای فلسفه خواندن باید باهوش بود؟! "هوش" به رغم بداهت ظاهری‌اش… — رویاد — TG.ME

Forwarded fromمدمدرسه
آیا برای فلسفه خواندن باید باهوش بود؟!

"هوش" به رغم بداهت ظاهری‌اش واژه‌ی مبهمی است، اگرچه در دنیای علوم دقیقه و ناتورالیسم مدرن معادلی برای اینتلکتوس شده است که به معنایی نوعاً محاسباتی است: نوعی سرعت کشف حدوسط یک قیاس منطقی یا انتاج ریاضی در درک روابط صوری و حتی کمّی امور. در سطحی حتی نازل‌تر هوش در نسبت با حافظه قرار گرفته است در سرعت یادآوری. اما حافظه همان‌طور که ارسطو می‌گوید جزء مقدماتی‌ترین سطوح "آیدنای" یعنی "دانستن" است که متاسفانه در نظام آموزشی-آزمونی حافظه‌محور ما بسیار محوریت یافته است.
اما همان‌طور که لوتسه می‌گوید و هوسرل تأیید می‌کند: «هدف از فلسفه نه محاسبه مسیر آتی جهان بلکه «فهم» آن است». پس هوش حتی در معنای دقیق مدرن آن در معنای انتلکت محاسباتی، به قول شلر سطحی پایین‌تر از «عقل» یعنی ریزن است. و ریزن به قول اسپینوزا فهم علت چونان از چه و به قول لایب‌نیتس فهم دلیل چونان برای چه می‌کند. پس تاجاییکه به قلب فلسفه مدرن مربوط است فلسفه مناسب کسانی است که با استفاده از عقل خود فهمِ علت و دلیل می‌کنند. پس عاقلانی که از بدایت و نهایت هستی در «حیرت‌»اند فلسفه بخوانند. و این حیرت عقلانی مقدم بر توان شما برای حل یک مسئله ریاضی است. یعنی به هوش شما ربط چندانی ندارد.
اما این هنوز پاسخی است که زلزله‌ی اگزیستانسیال قرن بیستم را در نظر نگرفته است. آنجاکه انسان مقدم بر عاقل بودن وجودی تنها و پر از ترس و لرز دارد انسان قبل از اینکه عقل باشد دازاینی اگزیستانسیال است، قبل از اینکه حیرت کند، زخمی برداشته است: «تروما». پس در لسان قرن بیستم اگر غم وجودی عالم روی دل‌تان است و زیر بار سنگ سیزیف از چرخه رنج و ملال خورد شده‌اید، شما فلسفه بخوانید. نه هوش می‌خواهید نه عقل، فقط لمس بار گران هستی کافی است.
اما در قرن بیست و یکم حتی جلوتر می‌آیید اگر خودتان را دریافته اید که درون تاریخی جمعی و درد عمومی چین ابروی اخم‌زده‌ی هستی هستید و در تقاطع نیروها و گره‌های رنج بشری معنایی معناجو یافته‌اید دیگر فلسفه نخوانید فلسفی عمل کنید.

علی‌نجات غلامی
August 21, 2026 120 3