حواست هست؟ مردادِ سوزانِ امسال هم دارد به آخر میرسد. آدم دلش میخواهد هرچه در این ماهها گذشته را یکجا از ذهنش بتکاند و دور بریزد.برود بنشیند لب حوضِ لاجوردی، پهلوی گلدانهای شمعدانی. عطر یاس و پیچ امینالدوله در هوا باشد و پاها را گذاشته باشد در آب و چند دقیقه... فقط چند دقیقه هیچ کاری نکند. کاش همهچیز را از یاد ببرد. نگاهش بیفتد به همان ترکیبهای قدیمی، به دیوار کوتاه آجری، کاشیهای کوچکِ فیروزهای، امواج آرام، آسمان آبی، بوی خاکِ نمخورده، بوی بارانِ تازه، بوی برگ و گل و دلش غَنج برود از این همه زیبایی.
کاش آن گوشه درخت اناری باشد، کنار دیوار بوتههای رز و نسترن بالا رفته باشند و سایۀ برگها افتاده باشد روی آجرهای قدیمی. حُسنِ یوسُف چرا نباشد و صدای آب چرا نیاید؟ کمی صدای پرنده و کمی خشخشِ برگ و همهچیز همینجا باشد، نه جای دیگر. همینقدر نزدیک، همینقدر آشنا و بیاسایی برای خودت
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
✅ ذهن ثروتمند
👇👇👇👇
@RichMindMen
August 22, 2026 101