اما تحقیقات چیز دیگری نشان میداد. پلیس شواهد خانه را داشت، تصاویر دوربین را داشت، مسیر حرکت خودرو را داشت، محل کشف اجساد را داشت و مهمتر از همه، خود کریس را داشت که روایتش مدام تغییر میکرد.
فشار تحقیقات بیشتر شد و در نهایت، داستانی که کریس ساخته بود شروع به فروپاشی کرد.
#Part9
یک نام دیگر هم وارد پرونده شده بود: نیکول کِسینجر. کریس با او رابطه داشت و این رابطه در ماههای پیش از قتل شکل گرفته بود.
پلیس درباره این رابطه تحقیق کرد و مشخص شد کریس ظاهراً در حال تصور آیندهای متفاوت برای زندگی خودش بود؛ زندگیای که دیگر شانان و خانواده قبلیاش در آن حضور نداشتند.
اما باید یک تفاوت مهم را حفظ کرد: اینکه کریس با زن دیگری رابطه داشت، یک واقعیت پرونده بود، اما اینکه این رابطه دقیقاً «علت» قتلها بوده، موضوعی پیچیدهتر است.
آنچه پرونده نشان میداد این بود که عوامل مختلفی در زندگی کریس همزمان در حال تغییر بودند.
#Part10
در نهایت، کریس روایت قبلی را کنار گذاشت و این بار گفت حقیقت چیز دیگری بوده است.
او پذیرفت که خودش مسئول مرگ شانان و دو دخترش بوده.
طبق اعتراف او، شانان را در خانه خفه کرده و بعد اجساد را با خودروی کاری به Cervi 319 برده بود.
اما دخترها هنوز زنده بودند و این یعنی آنچه در ادامه اتفاق افتاد، بخشی از تاریکترین قسمتهای روایت بعدی کریس بود.
#Part11
کریس در روایت بعدی خود به مأموران گفت که دخترها را نیز در Cervi 319 به قتل رسانده است.
او توضیح داد که ابتدا سِلِست را کشت و بعد بلا متوجه اتفاق شد و در نهایت او نیز کشته شد.
این جزئیات از روایت بعدی خود کریس به دست آمده بود، نه از شاهدی که مستقیماً صحنه را دیده باشد؛ اما با توجه به محل کشف اجساد و سایر شواهد پرونده، تحقیقات تصویر بسیار متفاوتی از داستان اولیه او ساخت.
داستان «شانان قاتل بچهها بود» دیگر قابل اتکا نبود. قاتل، خود پدر خانواده بود.
#Part12
اما یک قربانی دیگر هم وجود داشت؛ شانان باردار بود، حدود ۱۵ هفته.
فرزندی که قرار بود نامش نیکو باشد. به همین دلیل، پرونده فقط به قتل سه نفر محدود نشد و کریس با اتهام پایان غیرقانونی بارداری نیز روبهرو شد.
سه نفر کشته شده بودند، اما جنایتی که در آن خانه اتفاق افتاده بود، حتی به آنها هم محدود نمیشد.
#Part13
حالا پلیس باید قطعات پرونده را کنار هم میگذاشت؛ یک خانه، یک خودروی کاری، دوربین امنیتی، دادههای حرکتی، یک مسیر به Cervi 319، یک ملحفه، خاک تازهدستخورده، سه جسد و مهمتر از همه، مردی که داستانش چند بار تغییر کرده بود.
هر کدام از این موارد بهتنهایی شاید تمام پرونده را توضیح نمیداد، اما کنار هم تصویر کاملاً متفاوتی میساختند.
کریس تلاش کرده بود خانوادهاش را از خانه خارج کند و شواهد جنایت را پنهان کند، اما همان مسیری که برای پنهانکردن جنایت انتخاب کرده بود، به پلیس کمک کرد تا حقیقت را پیدا کند.
#Part14
در ۲۰ اوت ۲۰۱۸، اتهامات رسمی علیه کریس اعلام شد: پنج فقره قتل درجه یک، یک فقره پایان غیرقانونی بارداری و سه فقره دستکاری اجساد.
پرونده میتوانست به مجازات اعدام ختم شود، اما خانواده شانان با اعدام کریس موافق نبودند.
چند ماه بعد، در ۶ نوامبر ۲۰۱۸، کریس به تمام ۹ اتهام اعتراف به گناه کرد و در مقابل، دادستانی مجازات اعدام را دنبال نکرد.
#Part15
۱۹ نوامبر ۲۰۱۸، دادگاه حکم نهایی را صادر کرد: سه حبس ابد متوالی، بدون امکان آزادی مشروط، برای قتل شانان، بلا و سِلِست؛ دو حبس ابد همزمان در ارتباط با اتهامات قتل کودکان؛ ۴۸ سال حبس برای پایان غیرقانونی بارداری و ۳۶ سال دیگر برای سه فقره دستکاری اجساد.
کریس واتس عملاً برای باقی عمرش زندانی شد.
پروندهای که صبح ۱۳ اوت با یک تماس نگرانکننده درباره یک مادر و دو کودک گمشده شروع شده بود، حالا به پایان رسیده بود.
#Part16
اما شاید تلخترین بخش این پرونده، چیزی نبود که کریس انجام داد، بلکه چیزی بود که بعد از آن تلاش کرد انجام دهد.
او ابتدا داستانی ساخت که در آن شانان قاتل دخترهایش بود و تلاش کرد مسئولیت را از خودش دور کند، اما شواهد یکییکی با این روایت در تضاد قرار گرفتند؛ دوربینها، مسیر خودرو، محل کار، ملحفه، محل دفن، مخازن نفت و در نهایت اعتراف خودش.
گاهی قاتل تصور میکند با پنهانکردن جسد، حقیقت را هم پنهان کرده است؛ اما در پرونده واتس، مسیر پنهانکاری خودش تبدیل به مسیر کشف حقیقت شد.
و در پایان، مردی که قرار بود پدر خانواده باشد، به قاتل همان خانواده تبدیل شد.
-End🩸
@RedCodet