زندگی اجتماعی موفقی نداشت.
مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشت.
و مهمتر از همه، ارتباطش با محل جنایت با آنچه بروسل تصور کرده بود، همخوانی داشت.
اما هنوز یک سؤال باقی مانده بود:
آیا واقعاً خود او قاتل بود؟
پلیس نمیتوانست صرفاً به خاطر یک پروفایل او را متهم کند.
آنها به مدرک نیاز داشتند.
#part8
سرانجام مظنون در برابر تحقیقات پلیس قرار گرفت.
حالا دیگر داستان از حد یک حدس روانشناختی عبور کرده بود.
پلیس میتوانست رفتار او را با جزئیات پرونده مقایسه کند.
و همانجا بود که برخی از قطعات پازل شروع کردند به کنار هم قرار گرفتن.
رفتار او.
گذشتهاش.
رابطهاش با مادرش.
نحوهٔ ارتباطش با دیگران.
و چیزهایی که بعد از قتل انجام داده بود.
همه باعث شدند تصویر ساختهشده توسط بروسل برای پلیس معنا پیدا کند.
#part9
یکی از عجیبترین بخشهای پرونده همچنان همان گواهینامه بود.
چرا یک قاتل باید گواهینامهٔ قربانی را بردارد؟
اگر برای سرقت آمده بود، چیزهای باارزشتری وجود داشت.
اگر قصد مخفی کردن هویت قربانی را داشت، راههای دیگری وجود داشت.
پس چرا گواهینامه؟
برای بروسل، جواب در ذهن قاتل بود.
او معتقد بود قاتل به قربانی علاقهای بیمارگونه پیدا کرده بود.
نوعی علاقه که با نفرت درهم آمیخته بود.
او زن را کشته بود...
اما همزمان چیزی از او را برای خودش نگه داشته بود.
و همین تضاد، یکی از مهمترین کلیدهای پرونده شد.
#part10
با پیش رفتن تحقیقات، فشار روی مظنون بیشتر شد.
و در نهایت، داستانی که پلیس مدتها به دنبال آن بود، شروع به آشکار شدن کرد.
قاتل جوان دیگر فقط یک تصویر روی کاغذ نبود.
او یک انسان واقعی بود.
با گذشتهای واقعی.
با مشکلات واقعی.
و با رازهایی که تا آن زمان پنهان مانده بود.
تحقیقات نشان داد که قتل یک حملهٔ تصادفی و بدون معنا نبوده.
در پشت آن، مجموعهای از خشم، وابستگی، خیالپردازی و آشفتگی روانی وجود داشت.
و حالا دکتر بروسل چیزی را که در ذهن خودش ساخته بود، در برابر یک قاتل واقعی میدید.
#part11
پروندهٔ «قاتل شب کریسمس» بعدها در کتاب Casebook of a Crime Psychiatrist، روایت شد.
اما دلیل ماندگار شدن این پرونده فقط خود قتل نبود.
چیزی که مردم را شگفتزده کرد این بود که یک روانپزشک توانسته بود بدون شناختن قاتل، بر اساس رفتار او در صحنهٔ جرم، تصویری نسبتاً مشخص از شخصیتش ارائه کند.
یک جوان منزوی.
با مشکلات خانوادگی.
با ویژگیهای ظاهری خاص.
و کسی که احتمالاً در همان محدوده زندگی میکرد.
و حالا...
قاتل پیدا شده بود.
-End🩸
@RedCodet