. وقتی در شب راه میرفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت. گفتم: هی نگاه کن! روی مژههایت دانههای برف ریخته است و او گفت: این برف نیست پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است و سپس لب های خندانش را گشود تا برفی را فوت کند و ما هر دو خندیدیم. بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است. #شل_سیلور_استاین (آمریکا) https://t.me/Red_Literature
Telegramادبیات سرخشعر اعتراضی، جنگ و صلحِ جهان
3August 21, 2026 170 2