در داستانهای اساطیری یونان نقل شده:
اورفئوس، موسیقیدان و شاعر افسانهای یونان باستان، فرزند آپولون “خداوندگار خورشید و هنر” و کالیوپه “الهه شعر حماسی و الهام بخش هومر”، که نوای نواختن چنگ او حیوانات وحشی را رام و حتی درختان و سنگها را به حرکت در میاورد عاشق دختری به نام ائورودیکه میشود و با او ازدواج میکند. اما این عشق سرانجام خوشی ندارد و ائوردیکه بر اثر مارگزیدگی میمیرد.
اورفئوس که عاشق او بود عازم سفری غیر ممکن به “جهان زیرین” برای نجات معشوق خود میشود؛ با نوای چنگ خود ارواح را رام میکند و پرسفون را مجذوب خود میکند و باعث میشود هادس “خداوندگار مردگان” و همسر پرسفون به او شانسی دوباره دهد و ائوردیکه را از بند اسارت جهان زیرین رها کند، فقط به یک شرط که او پشت سر اورفئوس حرکت کند و اورفئوس تا دروازه جهان زیرین به پشت سر خود نگاه نکند.
در طول مسیر اورفئوس بار ها گوش خود را تیز میکند تا صدای پاهای معشوق خود را بشنود و در آخرین لحظه خروج از جهان زیرین ایمانش میشکند و معشوقش تا ابد اسیر دنیای مردگان میشود.
Forwarded fromAnakin’s Canvas
July 30, 2026 149