در دلم چار پاره را کُشتم
خونِ شعرم به گردنم افتاد
از الفبای شعر موزونم
واژهای روی دامنم افتاد
جانگرفتی و چارپاره شدی
نه، عروض تو را نمیفهمم
سعی کردم تورا بسوزانم
منهم اندازهی تو بی رحمم
اولین بیت در گلویم بود
دومین بیت، بین افکارم
خواستم بگذرم ولی دیدم
روبرویم نشسته خودکارم
هفت بندِ تو از خشونت بود
هفت بند، از حجاب اجباری
هفت بندی که از تو میخوانم
هفت سیگار میکشم، آری
در سرم مثل کوه سنگینی
دوست دارم چهار،پاره شوی
تا سبک تر شوی بروی سرم
با پرِ کاه استعاره شوی
خون تو روی گردنم ماند و_
ننوشتم تورا به شعر سپید
واژههایی که روی دامن ریخت
واژهیِ «درد»بود و «عشق» و «امید»
هفتمین بند را نمی گویم
که شعاری بروی دیوار است
یک شعاری که آه و غم دارد
مثل آتش بروی سیگار است
#محمدرفیع_قاضی_زاده
15
2
2January 6, 2026 908 14 4