ترجمه در سرزمین علیلان آکادمیک برای من همواره عجیب بوده است… — کاشف شلغم — TG.ME

ترجمه در سرزمین علیلان آکادمیک برای من همواره عجیب بوده است انگیزه‌های کسی که دست به ترجمهٔ یک کتاب نظری و دانشگاهی می‌زند. «قاعدتا» مترجم چنین آثاری کاملا بر ادبیات موضوع مسلط است؛ پس علی‌الاصول باید وقت خود را صرف تألیف مقاله و کتاب‌هایی به زبان انگلیسی در آن حوزه بکند. البته یک استاد دانشگاه ممکن است یک کتاب کلاسیک را از لاتین یا فرانسوی به انگلیسی ترجمه کند، اما این فعالیت ترجمه‌ای در حاشیهٔ فعالیت‌های تالیفی (مقاله، چپتر، کتاب) قرار می‌گیرند--ترجمه‌ها هرگز رزومهٔ اصلی یک آکادمیسین محسوب نمی‌شوند. هر فرد دانشگاهی باید صدای خودش را داشته باشد، وگرنه فرقی با تبلیغاتچی‌های تلویزیونی ندارد. در فضای دانشگاهی ایران اما فقط به ترجمهٔ کلاسیک‌ها رضایت نمی‌دهند و هر کتاب متوسط، آموزشی، و دست چندمی را هم ترجمه می‌کنند و به دست مخاطبان می‌رسانند. این روند باز هم برای من عجیب است؛ چون «قاعدتا» کسی که دانشجو شده است، آنقدری زبان بلد است که تکست انگلیسی رشته‌اش را بخواند. اتفاق بامزه، چرخهٔ معیوبی است که در دانشگاهِ من‌درآوردیِ ایرانی درست شده است: بر حسب اتفاق، یک استاد به‌دردبخور جذب سیستم می‌شود، اما از آن‌جایی که دانشجویانش نمی‌توانند تکست‌های لازم را بخوانند، و استاد هم برای بقای شغلش نیازمند وجود این دانشجویان است، پس استاد ما، با ترجمهٔ آثار همکاران غربی‌اش، دانشجویانش را آنقدری هل می‌دهد تا به مقاطع بعدی بیایند و پایان‌نامه‌ای سر هم کنند، بلکه تقاضا برای رشتهٔ او کم نشود، بلکه این استاد محزون هم بتواند سهمش را از سفرهٔ نفت دریافت کند. بنابراین روند عجیب ترجمهٔ دانشگاهی در نگاه اول دو مقصر دارد: استادانِ ناتوان از نوشتن و دانشجویانِ ناتوان از خواندن. پس «قاعدتا» چارهٔ کار این است که پول نفت را برای این میلیون‌ها علیلِ آکادمیکْ حیف و میل نکنیم. تا این‌جا من جریان ترجمه‌گری در درون دانشگاه را مرور کردم؛ اما بررسی انگیزه‌های مترجمان غیردانشگاهی کار آسان‌تری است. مثلا یکی از دلایل عمده‌ای که یک میانسالِ غیردانشگاهی مملکت، وقتش را صرف ترجمه‌ای می‌کند که عایدی مالی چندانی هم برایش ندارد، این واقعیت است که ایزوله بودن کشور باعث شده مترجم را به جای نویسنده در جایگاه عالمان بنشانند؛ فلذا صرف چاپ اسم هرکسی کنار یک نویسندهٔ بزرگ، کافی است تا سند فهم و درک یک سنت فکری را به اسمش بزنند. به این ترتیب فارغ‌التحصیل شکست‌خوردهٔ علوم انسانی می‌تواند لاپوشانی کند همهٔ سرخوردگی‌هایش را از تبدیل نشدن به مؤلفی آکادمیک (در معنای ژورنال‌ها و ناشرهای واقعی دنیا، نه مسخره‌بازی‌های مجلات پژوهشی داخلی). البته اخیرا انگیزهٔ مالی هم علت مضاعفی شده است برای مترجمان غیردانشگاهی: حالا دیگر مخاطبان حوصلهٔ خواندن همان متن فارسی را هم ندارند، بنابراین مترجم ما چند جلسه کلاس خصوصی برگزار می‌کند تا همان چیزهایی که ترجمه کرده است را شفاها بیان کند. یک دلیل شایع‌تر برای ترجمه کردن کتاب‌ها، تبلیغ و گسترش یک رتوریک خاص است؛ یار جمع کردن از تیم همان دانشجویان نصفه‌ونیمه و فارغ‌التحصیلان شکست‌خورده. در این شیوهٔ ترجمه‌گری، کتاب‌های نظریْ دیگرْ متونی نیستند برای نقد شدن و فراتر رفته شدن؛ بلکه متن ترجمه‌شده تبدیل به یک نص مقدس می‌شود و مترجم نیز پیامبر این دین جدید. هم مترجم دانشگاهی و هم آزاد، هر دو حاصل دولتی‌شدن دانشگاه‌اند؛ حاصل وضعیتی که آدم‌های عادی را دانشجو کرد؛ شرایطی که مردم عادی را با پول نفت وارد دانشگاه کرد، یعنی کسانی که «قاعدتا» باید چرخ کار و صنعت و خدمات کشور را بچرخانند. این‌جا بود که پدیدهٔ استادِ نفتی هم زاده شد: پول نفت را بگیریم تا دانشجویان نفتی را آموزش دهیم، مجلات جعلی درست کنیم و مقالات جعلی خودمان را تویش چاپ کنیم؛ پول نفت بیشتری بگیریم تا همایش‌های جعلی ترتیب دهیم؛ پول نفت را بگیریم تا به همایشی علمی در سایر جهان سوم برویم. البته این قصه مربوط به ایامی بود که هنوز چیزی ته قابلمه مانده بود که به این موجودات عجیب‌الخلقه برسد. با توجه به شرایط فعلی، باید ببینیم در سال جاری این استند-آپ کمدی به کجا خواهد رسید. سالی که حتما در آن کاهش ظرفیت رشته‌های غیرخدماتی رخ خواهد داد و آن دسته از نیروهای دانشگاهی که قادر به لابی‌گری در این فرصت کوتاه نیستند، تعدیل خواهند شد. پس غلظت علیل‌بودگی آکادمیک در سال جاری بیش از پیش خواهد بود.

August 10, 2026 504 8