اگر توافق بعد از جنگ ایران و امریکا را جدی بگیریم، یعنی فرض بگیریم که وعدههای دو طرف دستکم برای چند سال اجرایی خواهند شد، میتوان حداقل دو نتیجه گرفت: نتیجهٔ اول را احسان عزیزی میگیرد؛ اینکه این توافق، شروع یک پوستاندازی مثبت در حاکمیت است، از نوع استحالههای روسی و چینی در قرن بیستم. اگر چنین لحظهای واقعا شروع شده باشد، آنگاه این استحاله را باید دستاورد جنگ دانست. برخلاف کشورهای مذکور، در مدل ایرانی، فشار اقتصادی قادر نبود این مسخ را کلید بزند، اما جنگ چرا. فلذا در صورت وقوع این تغییر شکل در سالهای آینده، باید جنگ را نعمت دانست. این تحلیل، تفسیر چپ از جنگ به مثابهٔ امری همیشه مذموم را نقض میکند. البته از آنجا که در کمتر کتاب خوشنامی نوشتهاند که یک جنگْ خوب بوده است، پس باید انتظار داشت که بسیاری با ارزیابی مثبت از جنگ اخیر مخالفت کنند. مثلا چپها خواهند گفت که ما را به اقتصاد دنیا وصل کردید و حالا «بحرانهای سرمایهداری» هم قوزی بالای قوزمان شده است! سوای از پاسخهای اقتصادی دقیقی که میتوان به این دست مهملات داد، تجربهٔ زیستهٔ ایرانیانی که از ۸۸ به این سو را به شیوهای سیاسی درک کردهاند، گواهی است بر اینکه فقط جنگ بود که امکان این ادغام احتمالی را فراهم کرد. نتیجهٔ دوم را مهرپویا علاء میگیرد؛ اینکه تنگهٔ هرمز ابزاری بود در دست ایران که امریکا را مجبور کرد خودش را از باطلاقِ آن خارج کند تا جلوی ضرر بیشتر را بگیرد. مطابق این نتیجهگیری، اثرگذاری یک قدرت کوچک (ایران) بر عملکرد یک قدرت بزرگ (امریکا)، نتیجهٔ گردش مالی عظیم تنگهٔ مذکور است. پس جهانی شدن اقتصاد، برخلاف تفسیر رایج چپ، موجب ضعیف شدن کشورها در برابر امپریالیسم (!) نمیشود: از قضا وجود شبکهٔ بههمپیوستهٔ اقتصاد جهانی باعث میشود که موجودیتهای کوچک بتوانند تهدیدی علیه عملکرد کل شوند. این درست مثل اعتصاب رانندههای مترو است: اگر آنها به سر کار نروند، هزاران نفر نمیتوانند در محل کار خود حاضر شوند و الخ. فلذا اقتصاد زنجیری کاپیتالیسم به آدمهای کوچک، قدرت بیشتری میدهد برای چانهزنی. البته سیستم نیز بیکار نمینشیند و خودش را در برابر بسیاری از خطرات کلیشهای (مثل اعتصابها) واکسینه میکند. پس برخلاف ایدهٔ چپ علیه جهانیسازی مالی، اتفاقا همین سیستم بود که توانست آدمکوچولوها را در برابر آدمگندهها حفظ کند. حتی اگر کاملا در پوست مارکس فرو رویم، میتوان گفت همین حساسیت بازارهای سرمایهداری به جنگ است که بزرگترین تهدید علیه سرمایهداری است. البته فراموش نکنیم که جنگ را تصمیمهای سیاسی دولتها ایجاد میکند و نه بازارها؛ یعنی این دخالت سیاسی دولت است که زیبایی بازار را تهدید میکند، و نه خود بازار آزاد. به این ترتیب یک نگاه گذرا به جنگ اخیر میتواند چند تناقض بنیادین ایدههای ضد کاپیتالیستی را آشکار کند: إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.
اگر توافق بعد از جنگ ایران و امریکا را جدی بگیریم، یعنی فرض بگیریم که… — کاشف شلغم — TG.ME
June 18, 2026 1.1K 15