امید، زیر کدام سنگ گم شده؟🕊 ✍ : زهرا میرزازاده چیزی نیست، تنها یک… — 𝑹𝒂𝒅𝒊𝒐 𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 — TG.ME

امید، زیر کدام سنگ گم شده؟🕊 ✍ : زهرا میرزازاده چیزی نیست، تنها یک خوابِ دیگر؛ یک رویا که مرا از کابوس زندگی بیدار می‌کند. اما اینبار تمام انگشتانم را بریده بودند و دیگر نمی‌توانستم بنویسم! نمی‌دانم ساعت چند است؛ هوا گرگ و میش و من به فکر گرگ‌هایی هستم که تا چندی دیگر به دندان سگ های شکاری آویخته می‌شوند. چون ما که با طلوع خورشید قرار است امید در رگ‌هایمان با برگه‌های امتحان بیخ در بیخ بریده شود. تمام برگه‌ها را سیاه می‌کنیم تا نامه اعمال پایانی، ما را رو سفید کند. فایده‌ای هم ندارد، در آخر تنها چیزی که از این امتحان یادمان می‌ماند نام و نام خانوادگیست؛ وگرنه که تمام این درس‌ها با چهاربار قسط و پرداخت وام فراموش می شوند و تنها ما می‌مانیم و درک فشار زندگی! معده‌ام در خود جمع شده و طلب ذره‌ای غذا دارد، اما من همچنان بی توجه به این هیاهو به نوشتن ادامه می‌دهم. حس می‌کنم غبار تفکرات نوجوانی‌ام ریه‌هایم را در جوانی از کار انداخته. با دستگاه عصبی ارادی نفس می‌کشم و خبری از دم های آسوده و بی اراده نیست. تلاش می‌کنم افکارم را نقش ببندم و هربار صورت انسانی بی جنسیت با چشم‌های ترسیده و لبی به دندان گزیده را می بینم که می‌خواهد از دست من نیز فرار کند، وای به حال زندگی! چراغ اتاق سوسو می‌کند و هم اتاقی‌هایم مشغول درس خواندن و من به صدای موتور یخچال دل بسته شده‌ام. گاها صدا راه رفتن دیگران در راهرو مرا از خیال بیرون می‌آورد و باز چون فنری که گذشته را از یاد نمی‌برد در خود جمع می‌شوم. نمی‌دانم چطور شاد زندگی کنم، چطور پول در بیاورم، چطور درست خرجش کنم. همیشه یک ترس بزرگ از آینده گریبان حال خوب مرا می‌گیرد و چیزی جز یک کبودی بزرگ زیر پای چشم امیدواری‌ام جای نمی‌گذارد. دلم می‌خواهد برای چندی، بدون نگرانی از آینده قدم بزنم؛ بی مقصد، بی دلیل. اصلا چرا همیشه باید هدفی باشد وقتی می توان در لحظه کمی شادتر بود و آرزو نکرد که زودتر بخواب رفت تا از کابوس زندگی بیدار شد؟ در آخر مجبورم نوشته‌ام را با یک قیچی همین جا ببرم و برای فردا آماده شوم. شما هم بگردید امید را لابه لای سنگ‌های کنار دریا خیال پیدا کنید. ⚠️ اگه نوشته‌ای داری و می‌خوای منتشر بشه،      اینجا بفرست. 📻•𝑅𝒶𝒹𝒾𝑜.𝑅𝒾𝓅𝒶𝓇𝑜•

❤7
August 27, 2026 240 1