پرومِته | 𝕻𝖗𝖔𝖒𝖊𝖙𝖍𝖊𝖚𝖘: post #2575 — TG.ME

پیتر، که از پاریس برای مادرش در آمریکا نامه می‌نویسد،درباره‌ی فلسفه اخلاق کانت در حال اندیشیدن است: این پرسشِ کانت که می‌گوید جهان چه‌گونه می‌بود اگر همه دست به دزدی می‌زدند،در اصل می‌تواند پرسشی زیباشناختی باشد.جهان چه ظاهری خواهد داشت؟... وقتی نخستین بار درباره‌ی امر مطلق( categorical imperative) خواندم، مثل بیشتر آدم‌های غیرمتخصص، تصور کردم که این همان قاعده‌ی طلایی است.از همنوعت دزدی نکن، چون دوست نداری که او هم از تو دزدی کند.اما انگیزه در این‌جا خودخواهانه است.گویی نوعی معامله یا داد و ستد خیالی در میان است؛ اگر کسی کیف پول من را بدزدد، من چه احساسی خواهم داشت؟ منافعِ شخصیِ پیش پا افتاده‌ی خود را به بیرون منعکس می‌کنم.اما امر مطلق ناب‌تر از این‌هاست، مثل قضیه‌ای در هندسه.کانت در مواجهه با این پرسش که آیا باید دزدی کنم یا چرا نباید دزدی کنم،از من می‌خواهد که بدون در نظر گرفتن منافع شخصی،جهانی پر از دزد را در نظر آورم و ببینم آیا می‌توانم آن را قبول کنم یا نه.اگر آن را رد کردم، به معنای آن است که من به تصویر کلی، بدون توجه به نقشی که در آن می‌توانم داشته باشم، اهمیت می‌دهم.اما در این صورت ممکن است بگویید اخلاق به مسئله‌ای سلیقه‌ای تقلیل می‌یابد.منتها سلیقه‌ی کانت نسبی نیست.او معتقد است که همه، از جمله خود دزد، تصویر جهانی را که در آن همه دزد باشند مردود می‌دانند.چون این تصویر دارای تناقض درونی است.در واقع،کانت می‌کوشد سلیقه را از اخلاق بیرون بکشد و آن را بر پایه‌ی توافقی عمومی بنا کند که از درک مشترک آنچه بدیهی است حاصل شده است. « فلسفه زندگی؛ کریستوفر همیلتن؛ نشر نو» #فلسفه_زندگی #فلسفه #کانت

⚡1
August 15, 2026 271 1